پیامبران رحمت كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾ بقره مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213) (all) people are a single nation; so allah raised prophets as bearers of good news and as warners, and he revealed with them the book with truth, that it might judge between people in that in which they differed; and none but the very people who were given it differed about it after clear arguments had come to them, revolting among themselves; so allah has guided by his will those who believe to the truth about which they differed and allah guides whom he pleases to the right path (213) http://payamavaran.mihanblog.com 2017-08-15T23:06:35+01:00 text/html 2011-03-05T14:14:38+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena اصحاب رسّ http://payamavaran.mihanblog.com/post/46 <FONT size=5> <P dir=rtl align=right></P></FONT><FONT color=#0000ff size=5><FONT color=#0000ff size=5> <P dir=rtl align=right>داستان اصحاب رسّ</P></FONT></FONT><FONT size=5> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرسّ به میان آمده، نخست در آیه 12 سوره ق، كه از تكذیب آنها از پیامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آیه 38 فرقان، كه بیانگر هلاكت و عذاب شدید اصحاب رسّ در ردیف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه كن و نابود شدند.</P> <P dir=rtl align=right>واژه رسّ[1] اشاره به چاه آب یا نهر آب است كه در سرزمین اصحاب رسّ بود، درباره هویت اصحاب رسّ، و علت عذاب آنها در میان مفسّران اختلاف نظر است، ما از ذكر آنها در این جا صرف نظر كرده، و به ذكر داستان آنها كه حضرت رضا - علیه السلام - آن را از امیر مؤمنان على - علیه السلام - نقل كرده مىپردازیم:</P></FONT><FONT color=#ff0000 size=5><FONT color=#ff0000 size=5> <P dir=rtl align=right>یافث پسر نوح - علیه السلام</FONT></FONT><FONT size=5> - بعد از طوفان، در كناره چشمهاى نهال درخت صنوبرى را كاشت كه به آن درخت «شاه درخت»، و به آن چشمه «دوشاب» مىگفتند، این قوم در مشرق زمین زندگى مىكردند، و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانهاى بودند كه به آن رودخانه، رسّ مىگفتند.[2] </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نامهاى این قریههاى دوازدهگانه به این نامها (ى دوازدهگانه ماههاى عجم) معروف بود، به این ترتیب: </P> <P dir=rtl align=right>آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور، بزرگترین شهر آنها اسفندار نام داشت كه پایتخت شاهشان به نام تركوذبن غابور، نوه نمرود بود، درخت اصلى صنوبر و چشمه مذكور در این شهر قرار داشت، از بذر همین درخت در هر یك از شهرهاى دیگر كاشته بودند و رشد كرده و بزرگ شده بود، آن قوم جاهل، آن درختهاى صنوبر را خداهاى خود مىدانستند، نوشیدن آب چشمه و روخانه را بر خود و حیوانات، حرام كرده بودند، هر كس از آن آب مىنوشید، </P> <P dir=rtl align=right>او را اعدام مىنمودند و مىگفتند: «این آب مایه حیات خدایان ما است، و كسى حقّ استفاده از آن را ندارد!!»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>آنها در هر ماه از سال، یك روز را به عنوان عید مىدانستند در آن روز به نوبت كنار یكى از درختان دوازدهگانه مىآمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مىنمودند و جشن وسیع مىگرفتند، و آتش روشن مىكردند، وقتى كه دود غلیظ آتش مانع دیدن آسمان مىشد، در برابر درخت به خاك مىافتادند و آن را مىپرستیدند.</P> <P dir=rtl align=right>سپس گریه و زارى مىنمودند، و دست به دامن درخت مىشدند، وقتى كه حركت شاخههاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شیطان) مىدیدند و مىشنیدند مىگفتند؛ درخت مىگوید: «اى بندگان من، من از شما راضى هستم.» آن گاه غریو شادى سر مىدادند، شراب مىخوردند و به عیش و نوش و ساز و آواز و عیاشى مىپرداختند و در پایان به خانههاى خود باز مىگشتند...</P> <P dir=rtl align=right>این قوم علاوه بر این عقاید خرافى، در رفتار و كردار نیز فاسد و منحرف بودند، به طورى كه همجنس گرایى و همجنس بازى در بینشان رواج داشت.[3]</P> <P dir=rtl align=right>خداوند پیامبرى از نوادگان یعقوب - علیه السلام - را (</FONT><FONT color=#ff00ff size=5><FONT color=#ff00ff size=5>كه طبق بعضى از روایات، حنظله نام داشت</FONT></FONT><FONT size=5>) براى هدایت آن قوم گمراه به سوى آنها فرستاد.</P> <P dir=rtl align=right>این پیامبر، سالها در میانشان ماند و هر چه آنها را به سوى خداى یكتا و بىهمتا، و دورى از بت پرستى دعوت كرد، گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.</P> <P dir=rtl align=right>سرانجام آن پیامبر، به خدا عرض كرد: «پروردگارا! این قوم لجوج دست از بت پرستى و درخت پرستى بر نمىدارند، و روز به روز بر كفر و گمراهى خود مىافزایند، و درختهایى را كه سود و زیان ندارند مىپرستند، همه آن درختها را خشك كن و قدرت خود را به آنها نشان بده، بلكه از درخت پرستى منصرف شوند.»</P> <P dir=rtl align=right>خداوند درختهاى آنها را خشكانید.</P> <P dir=rtl align=right>آنها وقتى كه صبح از خانه بیرون آمدند در همه آن دوازده شهر دیدند كه درخت معبود، خشك شده است (این حادثه مثل توپ در بینشان صدا كرد، هر كسى چیزى مىگفت) سرانجام آنها دو گروه شدند،</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>یك گروه مىگفتند: جادوى این شخصى كه ادعاى پیامبرى مىكند موجب خشك شدن درختها شده (یعنى درختها نخشكیده، بلكه سحر و جادوى او، چشمهاى ما را بسته به طورى كه ما چنین خیال مىكنیم) </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گروه دیگر مىگفتند: خدایان ما به این صورت در آمدهاند تا خشم خود را نسبت به این شخص (كه مدعى پیامبرى است) آشكار سازند تا ما نیز از خدایان خود دفاع كنیم و جلو او را بگیریم، (فریاد و شعارشان بر ضدّ آن پیامبر بلند بود و) سرانجام همه تصمیم گرفتند تا آن پیامبر خدا را (با سختترین شكنجه) اعدام كنند.</P> <P dir=rtl align=right>آنها چاهى كندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پیامبر خدا را دستگیر كرده در میان آن چاه افكندند و سر آن چاه را با سنگى بزرگ بستند، آن پیامبر پیوسته در میان چاه ناله و راز و نیاز كرد، و آنها كنار چاه مىآمدند و صداى ناله و راز و نیاز او را با خدا مىشنیدند، و مىگفتند امیدواریم كه خدایان ما (درختهاى صنوبر) از ما راضى گردند و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.</P> <P dir=rtl align=right>آن پیامبر در مناجات خود مىگفت: «خدایا! مكان تنگ مرا مىنگرى، شدّت اندوه مرا مىبینى، به ضعف و بىنوایى من لطف و مرحم كن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض كن.»</P> <P dir=rtl align=right>آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.[4]</P></FONT> text/html 2010-11-26T15:08:04+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena دلسوزى عزرائیل براى شدّاد http://payamavaran.mihanblog.com/post/45 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>روزى رسول خدا - علیه السلام - نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر - صلّى الله علیه و آله - از او پرسید: </P> <P dir=rtl align=right>«اى برادر! چندین هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستى، آیا در هنگام جان كندن آنها دلت براى كسى رحم آمد؟»</P> <P dir=rtl align=right>عزرائیل گفت: در این مدت دلم براى دو نفر سوخت:</P> <P dir=rtl align=right>1. روزى دریا طوفانى شد و امواج سهمگین دریا یك كشتى را در هم شكست، همه سرنشینان كشتى غرق شدند، تنها یك زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته كشتى شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیرهاى افكند،</P> <P dir=rtl align=right>در این میان فرزند پسرى از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>2. هنگامى كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بىنظیر خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهاى دیگر براى ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد[2]</P> <P dir=rtl align=right>وقتى كه خواست از آن دیدار كند، همین كه خواست از اسب پیاده شود و پاى راست از ركاب بر زمین نهاد، هنوز پاى چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوى خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و ركاب اسب گیر كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو كه او عمرى را به امید دیدار بهشتى كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود، اسیر مرگ شد.</P> <P dir=rtl align=right>در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر - صلّى الله علیه و آله - رسید و گفت: «اى محمد! خدایت سلام مىرساند و مىفرماید: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریاى بیكران به لطف خود گرفتیم، بىمادر تربیت كردیم و به پادشاهى رساندیم، در عین حال كفران نعمت كرد، و خودبینى و تكبر نمود، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت مىدهیم ولى آنها را رها نمىكنیم، چنان كه در قرآن مىفرماید:</P> <P dir=rtl align=right>«إِنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت مىدهیم تنها براى این كه بر گناهان خود بیفزایند، و براى آنها عذاب خوار كنندهاى آماده شده است.»[3]</P> <P dir=rtl align=right>------------------------------</P> <P dir=rtl align=right>[2] اوصاف این بهشت بسیار پر زرق و برق در شهر اِرَم، در كتاب مجمع البیان، ج 10، ص 486 و 487 آمده است.</P> <P dir=rtl align=right>[3] آل عمران، آیه 178</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>منبع: جوامع الحكایات / محمد عوفى</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT> text/html 2010-11-26T15:03:33+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena ماجراى شدّاد چیست؟ http://payamavaran.mihanblog.com/post/44 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بهشت شدّاد و هلاكت او قبل از دیدار بهشت خود</P> <P dir=rtl align=right>بعضى در ذیل آیه 6 تا 8 سوره فجر ماجراى بهشت شدّاد و هلاكت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل كردهاند. در این آیات چنین مىخوانیم:</P> <P dir=rtl align=right>«اَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِى لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِى الْبِلادِ؛ آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهرى كه مانندش در شهرها آفریده نشده.»</P> <P dir=rtl align=right>روایت شده: عاد كه حضرت هود - علیه السلام - مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت، شدّاد و شدید با قلدرى جمعى را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بىرقیب كشور پهناور شد،</P> <P dir=rtl align=right>غرور او را فرا گرفت (هود - علیه السلام - او را به خداپرستى دعوت كرد، و به او فرمود: </P> <P dir=rtl align=right>«اگر به سوى خدا آیى، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود - علیه السلام - بخشى از اوصاف بهشت خدا را براى او توصیف نمود. شدّاد گفت اینكه چیزى نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پیروى هود - علیه السلام - باز داشت).</P> <P dir=rtl align=right>او تصمیم گرفت از روى غرور، بهشتى بسازد تا با خداى بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشكرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر یك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستى مىكردند و آنها را به كار مجبور مىساختند.</P> <P dir=rtl align=right>شدّاد براى پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، و آنها آنچه داشتند فرستادند.</P> <P dir=rtl align=right>آن قهرمانان مدت طولانى به بهشت سازى مشغول شدند، </P> <P dir=rtl align=right>تا این كه از ساختن آن فارغ گشتند،</P> <P dir=rtl align=right>و در اطراف آن بهشت مصنوعى، حصار (قلعه و دژ) محكمى ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند كه با وزیران و لشكرش براى افتتاح شهر بهشت وارد گردد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار عریض و طویلى به سوى آن شهر (كه در جزیرة العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز یك شبانه روز وقت مىخواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقهاى همراه با صداى كوبنده و بلندى از سوى آسمان به سوى آنها آمد و همه آنها را به سختى بر زمین كوبید، همه آنها متلاشى شده و به هلاكت رسیدند.[1]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>------------------------------</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[1] مجمع البیان، ج 1، ص 486 و 487.</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT> text/html 2010-11-26T14:54:27+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena نجات هود ومومنان http://payamavaran.mihanblog.com/post/43 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>چنان كه در قرآن، آیه 58 سوره هود آمده، خداوند مىفرماید:</P> <P dir=rtl align=right>«و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسید، هود و كسانى را كه به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم، و آنها را را از عذاب شدید رهایى بخشیدیم.»</P> <P dir=rtl align=right>مطابق پارهاى از روایات، هود و اطرافیانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمین حضر موت كوچ نموده، و تا آخر عمر در آن جا زیستند.</P> <P dir=rtl align=right>مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى نجات هود و ایمانآورندگان را در اشعار خود ترسیم نموده كه خلاصه شرح آن چنین است:</P> <P dir=rtl align=right>هنگامى كه طوفان شدید و تند باد سركش (هفت شب و هشت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه مىرسید. او را مىكوبید و به هلاكت مىرسانید، حضرت هود - علیه السلام - در همان روزِ اولِ عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ایمان آورده بودند، خط دایرهاى كشید و به آنها فرمود:</P> <P dir=rtl align=right>«هشت روز در میان این دایره بمانید، و اعضاى متلاشى شده تبهكاران را در بیرون از دایره تماشا كنید.»</P> <P dir=rtl align=right>طوفان سركش به آنان كه در داخل دایره بودند، كوچكترین آسیبى نرساند، بلكه همان طوفان نسیم روح افزایى براى آنها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد مىكرد، و گاهى طوفان آن چنان بدن آنها را به یكدیگر مىزد كه استخوانهایشان مانند دانههاى خشخاش ریز ریز، بر زمین مىریخت:</P> <P dir=rtl align=right>بر هوا بردى فكندى بر حَجَر *** تا دریدى عَظم و لَحم از یكدگر</P> <P dir=rtl align=right>یك گُرُه را به هوا بر هم زدى *** تا چو خشخاش، استخوان ریزان شدى</P> <P dir=rtl align=right>هود گِرد مؤمنان خط مىكشید *** نرم مىشد باد كآنجا مىرسید</P> <P dir=rtl align=right>هر كه بیرون بود از آن خط جمله را *** پاره پاره مىشكست اندر هوا</P> <P dir=rtl align=right>هم چنین باد اجل با عارفان *** نرم و خوش هم چون نسیم بوستان[5]</P> <P dir=rtl align=right>______________________________</P> <P dir=rtl align=right>[5] دیوان مثنوى، به خط میرخانى، دفتر یك، ص 24.</P></FONT> text/html 2010-11-26T14:49:11+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena عذاب قوم عاد و نجات هود (ع) و مؤمنان http://payamavaran.mihanblog.com/post/42 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>عذاب شدید و هلاكت سخت قوم عاد</P> <P dir=rtl align=right>به عذاب سختى كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آنها را به هلاكت رسانید، در آیات متعدد قرآن اشاره شده است[1] كه از همه آنها چنین بر مىآید كه عذاب آنها بسیار سخت و وحشتناك بوده است.</P> <P dir=rtl align=right>در سوره حاقه آیه 6 به بعد چنین آمده:</P> <P dir=rtl align=right>«خداوند تند بادى طغیانگر و سرد و پر صدا را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیان كن بر قوم عاد مسلّط كرد، آن قوم یاغى هم چون تنههاى پوسیده و نخلهاى تو خالى، در میان آن تند باد كوبنده بر زمین افتادند و به هلاكت رسیدند، و همه آنها نابود شدند.»</P> <P dir=rtl align=right>ماجراى هلاكت قوم عاد، در بعضى از تفاسیر چنین آمده است:</P> <P dir=rtl align=right>سرزمین قوم عاد، بسیار پر درخت وخرم و حاصلخیز بود، وقتى كه از دعوت حضرت هود - علیه السلام - سر پیچى كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها باز داشت. خشكسالى و قحطى، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.</P> <P dir=rtl align=right>حضرت هود - علیه السلام - به آنها فرمود: «توبه و استغفار كنید، تا خداوند باران رحمتش را به سوى شما بفرستد.» ولى آنها بر عناد و سركشى خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود - علیه السلام - وحى كرد كه فلان وقت عذاب دردناكى به صورت باد تند و كوبنده بر آنها مىفرستم.</P> <P dir=rtl align=right>آن وقت فرا رسید، وقتى ملت گنهكار عاد به آسمان نگریستند ابرى را دیدند كه به سوى سرزمین آنها حركت مىكند، تصور كردند كه ابر نشانه باران است، از این رو شادمان شدند، و گفتند:</P> <P dir=rtl align=right>«این ابرى است باران زا كه به سوى درّهها و آبگیرهایمان رو مىآورد.»</P> <P dir=rtl align=right>به استقبال آن شتافتند، و در كنار درّهها و سیل گیرها آمدند تا منظره نزول باران پر بركت را بنگرند و روحى تازه كنند.</P> <P dir=rtl align=right>ولى به زودى به آنها گفته شد؛</P> <P dir=rtl align=right>این ابر باران زا نیست، این همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش شتاب مىكردید، این تند باد شدیدى است كه حامل عذاب دردناكى خواهد بود.</P> <P dir=rtl align=right>طولى نكشید كه آن با تند و ویرانگر فرا رسید، و اموال و چهار پایان و خود آنها را نابود كرد.[2]</P> <P dir=rtl align=right>نخستین بار كه متوجه ابر سیاهِ پر گرد و غبار شدند، وقتى بود كه آن باد به سرزمین آنها رسید و چهار پایان و چوپانان آنها را كه در اطراف بودند، از زمین برداشت و به هوا برد، خیمهها را از جا مىكند و چنان بالا مىبرد كه آنها به صورت ملخى دیده مىشدند، هنگامى كه آن صحنه وحشت بار را دیدند، فرار كردند و به خانههاى خود پناه بردند و درها را به روى خود بستند، ولى باد آن چنان تند بود كه درها را از جا مىكند، و آنها را بر زمین مىكوبید و با خود مىبرد و پیكرهاى بىجان آنها را زیر خروارها شن، پنهان مىساخت.[3]</P> <P dir=rtl align=right>آرى آنها آن چنان در چنبره عذاب الهى قرار گرفتند كه به فرموده قرآن:</P> <P dir=rtl align=right>«ما تَذَرُ مِنْ شَىءٍ اَتَتْ عَلَیهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِیمِ؛ آن باد تند از هر چیز كه مىگذشت، آن را رها نمىكرد، تا این كه آن را هم چون استخوانهاى پوسیده مىنمود.»[4]</P><FONT size=4> <P dir=rtl align=right>------------------------------</P> <P dir=rtl align=right>[1] مانند سوره ذاریات آیه 41 به بعد، و سوره حاقّه آیه 6 به بعد، و سوره قمر آیه 18 به بعد.</P> <P dir=rtl align=right>[2] تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 18.</P> <P dir=rtl align=right>[3] تفسیر فخر رازى، ج 28، ص 28.</P> <P dir=rtl align=right>[4] ذاریات، 42.</P></FONT></FONT> text/html 2010-11-26T14:47:08+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena عكس العمل لجوجانه قوم عاد در برابر هود - علیه السلام - http://payamavaran.mihanblog.com/post/41 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>قوم هود - علیه السلام - در برابر اندرزهاى پر مهر حضرت هود - علیه السلام - به جاى این كه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشى پرداختند، با صراحت او را تكذیب كردند، و گفتند: «براى ما تفاوت نمىكند، چه ما را اندرز بدهى یا ندهى. خود را بیهوده خسته نكن، روش ما همان روش پیشینیان است و از آن دست نمىكشیم، و این تهدیدهاى تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمىشویم.[9]</P> <P dir=rtl align=right>نیز به هود گفتند: آیا آمدهاى كه ما را (با دروغهایت) از معبودهایمان بازگردانى؟ اگر راست مىگویى عذابى را كه به ما وعده دادهاى بیاور.[10]</P> <P dir=rtl align=right>حضرت هود - علیه السلام - آن چه توانست قوم خود را پند و اندرز داد، و شب و روز به دعوت آنها به سوى حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آنها نشان داد، و با اصرار و تكرار، آنها را از انحراف و گمراهى بر حذر مىداشت، ولى تنها اندكى از آن قوم، به هود - علیه السلام - ایمان آوردند، و اكثریت قاطع مردم، رو در روى هود - علیه السلام - قرار گرفتند و نسبت دروغگویى، جنون و ابلهى به هود - علیه السلام - دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.[11]</P> <P dir=rtl align=right>قرآن گوشهاى از داستان گفتگوى هود - علیه السلام - با قومش را چنین بیان مىكند:</P> <P dir=rtl align=right>هود: اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، جز او معبودى براى شما نیست، آیا پرهیزكارى پیشه نمىكنید؟</P> <P dir=rtl align=right>بزرگان قوم: ما تو را در مقام نادانى و سبك مغزى مىنگریم، ما بطور قطع تو را دروغگو مىدانیم.</P> <P dir=rtl align=right>هود: اى قوم من! هیچ گونه ابلهى و سفاهت در من نیست، بلكه من فرستادهاى از سوى خدا به سوى شما هستم، پیامهاى خدا را به گوش شما مىرسانم و خیرخواه امین براى شما هستم. آیا تعجب مىكنید كه دستور آگاهى بخش خداوند توسط مردى از میان شما به شما برسد، و او شما را از مجازات الهى بترساند؟</P> <P dir=rtl align=right>بزرگان قوم: آیا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى یگانه را بپرستیم، ولى آن چه را كه پدرانمان مىپرستیدند، رها سازیم، اگر راست مىگویى آن چه را كه از عذاب به ما وعده مىدهى بیاور.</P> <P dir=rtl align=right>هود: پلیدى و غضب پروردگارتان، شما را فراگرفته است، آیا با من در مورد نامهایى كه شما و پدرانتان بر بتها نهادهاند، ستیز مىكنید؟ در حالى كه خداوند هیچ دلیلى درباره آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشید و من نیز در انتظار عذاب شما خواهم بود.[12]</P> <P dir=rtl align=right>------------------------------</P> <P dir=rtl align=right>[9] شعراء، آیات 136 تا 139.</P> <P dir=rtl align=right>[10] احقاف، آیه 22.</P> <P dir=rtl align=right>[11] اقتباس از آیه 54 هود، و آیه 66 اعراف.</P> <P dir=rtl align=right>[12] اعراف، آیات 65 تا 71.</P></FONT> text/html 2010-11-26T14:40:42+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena جوهره دعوت هود - علیه السلام http://payamavaran.mihanblog.com/post/40 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>خداوند در آیه 123 و 124 سوره هود مىفرماید: «قوم عاد، رسولان خدا را تكذیب كردند، هنگامى كه برادرشان هود - علیه السلام - آنها را به تقوا و دورى از گناه فرا خواند.» آن گاه شیوه دعوت هود - علیه السلام - را چنین بیان مىكند:</P> <P dir=rtl align=right>آیا تقوا را پیشه خود نمىكنید؟ به سوى خدا بیایید،</P> <P dir=rtl align=right>من براى شما فرستاده امینى هستم، از نافرمانى خدا بپرهیزید و از من اطاعت كنید، من هیچ اجر و پاداشى در برابر این دعوت ازشما نمىطلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است.</P> <P dir=rtl align=right>آیا شما بر هر مكان بلندى، نشانهاى از هوى و هوس مىسازید؟ </P> <P dir=rtl align=right>تا خود نمایى و تفاخر كنید، شما قصرها و قلعههاى زیبا بنا مىكنید، و آن چنان به این بناها دل بستهاید كه گویى جاودانه در دنیا خواهید ماند،</P> <P dir=rtl align=right>هنگامى كه كسى را مجازات مىكنید، هم چون جباران كیفر مىدهید.</P> <P dir=rtl align=right>پرهیزكار شوید، از مخالفان فرمان خدا بپرهیزید، خداوندى كه با نعمتهایش شما را یارى نموده و شما را به چهارپایان و نیز پسران نیرومند امداد فرموده، و باغها و چشمهها را در اختیار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنید، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گیرد.[8]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>________________________</P> <P dir=rtl align=right>[8] شعراء، آیات 123 تا 135.</P></FONT> text/html 2010-11-26T14:33:00+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena دعوت و مبارزه هود - علیه السلام - با بت پرستى http://payamavaran.mihanblog.com/post/39 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>حضرت هود - علیه السلام - در میان قوم، دعوت خود را چنین آغاز كرد:</P> <P dir=rtl align=right>«اى قوم من! خدا را پرستش كنید، چرا كه هیچ معبودى براى شما جز خداى یكتا نیست، شما در اعتقادى كه به بتها دارید در اشتباهید، و نسبت دروغ به خدا مىدهید.</P> <P dir=rtl align=right>اى قوم من! من از شما پاداشى نمىخواهم، پاداش من فقط بر كسى است كه مرا آفریده است. آیا نمىفهمید؟</P> <P dir=rtl align=right>اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنید، سپس به سوى او بازگردید، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد، و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید، روى از حق نتابید و گناه نكنید.»</P> <P dir=rtl align=right>قوم هود گفتند: اى هود! تو دلیلى براى ما نیاوردهاى و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم كرد، و ما اصلاً به تو ایمان نمىآوریم، ما فقط درباره تو مىگوییم؛ بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده و عقلت را ربودهاند.</P> <P dir=rtl align=right>هود گفت: من خدا را به گواهى مىطلبم، شما نیز گواه باشید كه من از آن چه شریك خدا قرار دهید بیزارم.</P> <P dir=rtl align=right>من در برابر شما هستم، هر چه مىخواهید در مورد من نقشه بكشید و مرا تهدید كنید، ولى از دست شما كارى ساخته نیست، من بر «الله» كه پروردگار من و شما است توكل كردهام، هیچ جنبندهاى نیست، مگر این كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاى براساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانید، پروردگارم گروه دیگرى را جانشین شما مىكند، و شما كمترین ضررى به او نمىرسانید، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است.[7]</P> <P dir=rtl align=right>____________________________</P> <P dir=rtl align=right>[7] سوره هود، آیات 50 تا 56.</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT> text/html 2010-11-26T14:30:09+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena قوم سركش عاد http://payamavaran.mihanblog.com/post/38 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right>حدود 700 سال قبل از میلادِ حضرت مسیح - علیه السلام - در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) قومى زندگى مىكردند كه به آنها قوم عاد مىگفتند. زیرا جدّشان شخصى به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود - علیه السلام - نیز از همین قوم بود و عاد بن عوص، جدّ سوم او به شمار مىآمد.[4]</P> <P dir=rtl align=right>قوم عاد افرادى تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، از این رو به عنوان جنگاورانى برگزیده به حساب مىآمدند.</P> <P dir=rtl align=right>از نظر تمدن نیز نسبت به قبایل دیگر تا حدود زیادى پیشرفتهتر بودند و شهرهاى آباد، زمینهاى خرم و سر سبز و باغهاى پر طراوت داشتند.[5]</P> <P dir=rtl align=right>این قوم در ناز و نعمت به سر مىبردند و هم چون شیوه بیشتر سرمایه داران و مرفّهین بىدرد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار دیگران سوء استفاده مىكردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پیروى مىنمودند و در میان انواع خرافات و بت پرستى و گناهان غوطهور بودند.</P> <P dir=rtl align=right>طغیان، بىبند و بارى، عیش و نوش و شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و یكدندگى در سراپاى وجودشان دیده مىشد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسلیم گردند.[6]</P> <P dir=rtl align=right>_____________________________</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[4] قبل از آنها نیز قومى به نام «قوم عاد اول» وجود داشتهاند كه در آیه 50 سوره نجم، به عنوان «عاداً الاولى» نام برده شدهاند.</P> <P dir=rtl align=right>[5] چنان كه این مطلب از آیه 8 سوره فجر استفاده مىشود.</P> <P dir=rtl align=right>[6] چنان كه این مطلب از آیه 59 سوره هود استفاده مىشود.</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT> text/html 2010-11-26T14:26:28+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena مشخصات هود (ع) و قوم او http://payamavaran.mihanblog.com/post/37 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right>یكى از پیامبرانى كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و یك سوره به نام او نامیده شده، حضرت هود - علیه السلام - است. </P> <P dir=rtl align=right>سلسله نسب او را چنین ذكر نمودهاند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح». </P> <P dir=rtl align=right>نابراین نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح - علیه السلام - مىرسد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>حضرت نوح - علیه السلام - هنگام رحلت، به پیروان خود چنین بشارت داد: </P> <P dir=rtl align=right>«بعد از من غیبت طولانى رخ مىدهد. در طول این مدت طاغوتهایى بر مردم حكومت مىكنند و بر آنها ستم مىنمایند، سرانجام خداوند آنها را به وسیله قائم بعد از من كه نامش هود - علیه السلام - است نجات مىدهد.</P> <P dir=rtl align=right>هود - علیه السلام - رادمردى با وقار، صبور و خویشتندار است. در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود - علیه السلام -، دشمنان شما را با طوفان شدید به هلاكت مىرساند.»</P> <P dir=rtl align=right>بعد از رحلت حضرت نوح - علیه السلام -، مؤمنان و پیروان او همواره در انتظار حضرت هود - علیه السلام - به سر مىبردند، تا این كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شدید، به هلاكت رسیدند.[1]</P> <P dir=rtl align=right>از این رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوى خدا براى هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.</P> <P dir=rtl align=right>هود - علیه السلام - در قیافه و قامت همشكل حضرت آدم - علیه السلام - بود. سر و صورتى پر مو و چهرهاى زیبا داشت.[2]</P> <P dir=rtl align=right>هود - علیه السلام - دومین پیامبرى است كه در برابر بت و بت پرستى قیام و مبارزه كرد، كه اولى آنها حضرت نوح - علیه السلام - بود.[3]</P> <P dir=rtl align=right>با این توضیح و با الهام از قرآن، نظر شما را به فرازهایى از زندگى حضرت هود - علیه السلام - و قومش كه به قوم «عاد» معروف بودند جلب مىكنیم:</P> <P dir=rtl align=right>____________________________</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[1] بحار، ج 11، ص 363.</P> <P dir=rtl align=right>[2] همان مدرك، ص 357.</P> <P dir=rtl align=right>[3] المیزان، ج 10، ص 207 و 208.</P></FONT> text/html 2010-11-22T15:06:35+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena زندگى نوین، پس از فرو نشستن طوفان http://payamavaran.mihanblog.com/post/36 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>هنگامى كه كار مجازات الهى در مورد قوم ستمگر نوح - علیه السلام - به پایان رسید، و آن سنگدلان لجوج و تیره بختان كور دل </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>به هلاكت رسیدند، و طومار زندگى ننگینشان پیچیده شد، فرمان الهى به زمین و آسمان صادر گردید كه:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«یا اَرْضُ اِبْلَعِى ماءَكِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِى؛ اى زمین آبت را فرو بر، و اى آسمان از باریدن خوددارى كن».</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>پس از این فرمان، بىدرنگ آبهاى زمین فرو نشستند و آسمان از باریدن باز ایستاد و كشتى بر سینه كوه جودى پهلو گرفت.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>از طرف خداوند به نوح - علیه السلام - وحى شد: «اى نوح! با سلامت و بركت از ناحیه ما بر تو و بر تمام آنها كه با تواند فرود </P> <P dir=rtl align=right>آى.»[19]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>از امام صادق - علیه السلام - نقل شده كه فرمودند: حضرت نوح - علیه السلام - همراه هشتاد نفر از كسانى كه به او ایمان </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>آورده بودند از كوه جودى به پایین آمدند و در سرزمین موصل براى خود خانههایى ساختند (و زندگى نوین و گرم توحیدى را به دور </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>از آلودگىهاى شرك و فساد، آغاز نمودند) و در آن جا شهرى ساختند كه به نام «مدینة الثَّمانین» (شهر هشتاد نفر) معروف </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گردید.[20]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>حضرت نوح - علیه السلام - بر فراز كوه جودى عبادتگاهى ساخت و در آن با پیروانش به عبادت خداى یكتا و بىهمتا </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>مىپرداخت.[21]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>مطابق پارهاى از روایات، روز پیاده شدن نوح - علیه السلام - و همراهان از كشتى، روز عاشورا (در آن عصر) بوده است.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح و همراهان در پاى همان كوه جودى خانههایى ساختند و نام آن را «سَوقْ الثَّمانین» (بازار هشتاد نفر) نهادند. كم كم نسل </P> <P dir=rtl align=right>بشر، از همان هشتاد نفر كه سه نفر از آنها به نامهاى سام، حام و یافث از پسران نوح بودند، ادامه یافت و رو به افزایش نهاد.</P> <P dir=rtl align=right>[22]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>در پارهاى از روایات آمده كه نسل بشر از این تاریخ به بعد از سه پسر نوح (سام، حام و یافث) باقى ماند و گسترش یافت.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>------------------------------</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[13] اسراء، 3.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[19] هود، 44 و 48.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[20] بحار، ج 11، ص 313.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[21] اعلام قرآن خزائلى، ص 281.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[22] تاریخ حبیب السِّیَر، ج 1، ص 31.</P></FONT> text/html 2010-11-22T15:03:58+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena كشتى نوح - علیه السلام - بر فراز كوه جودى http://payamavaran.mihanblog.com/post/35 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>طوفان، سیل و آب سراسر جهان را فراگرفت. كشتى نوح - علیه السلام - بر روى آب به حركت درآمد، سرنشینان كشتى نجات </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>یافتند و گنهكاران به هلاكت رسیدند، آب به قدرى بالا آمده بود كه بنابر روایتى پیامبر - صلّى الله علیه و آله - فرمود:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«مادرى به كودك شیرخوار خود بسیار علاقه داشت، هنگامى كه مشاهده كرد از هر سو آب به جریان افتاده، به سوى كوهى </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>شتافت و از آن بالا رفت تا این كه یك سوم مسافت كوه را پیمود. همان جا ایستاد و چون آب به آن جا رسید، مادر از آن جا بالاتر </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>رفت تا به دو سوم ارتفاع كوه رسید، پس از چند لحظه آب به آن جا نیز رسید تا این كه مادر خود را به قله كوه رسانید. آب آن جا </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>را نیز فرا گرفت و هنگامى كه آب به گردن آن مادر رسید، او كودكش را با دو دست خود بلند كرد تا آب به او نرسد، ولى آب هم </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>چنان بالا آمد و از سر آنها گذشت و آنها غرق شدند.»[16]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>سرانجام (چنان كه در آیه 44 سوره هود آمده) كشتى بر روى كوه جودى پهلو گرفت. این كوه در یكى از مناطق شمال عراق، </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نزدیك موصل قرار گرفته است.[17]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح - علیه السلام - كشتى را به حال خود رها كرد و خداوند به كوهها وحى كرد كه من كشتى بندهام نوح را روى یكى از شما </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>مىنهم. كوهها در مقابل فرمان الهى گردن كشیده و سرافرازى كردند، ولى كوه جودى تواضع كرد، از این رو آن كشتى بر سینه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>آن كوه نشست، دراین هنگام نوح - علیه السلام - عرض كرد: «خدایا! كار كشتى و ما را سامان بخش.»[18]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>___________________________</P> <P dir=rtl align=right>[16] بحار، ج 11، ص 303.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[17] در مورد محل كوه جودى، مكانهاى دیگرى نیز گفته شده است. (مجمع البیان، ج 5، ص 165)</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[18] اصول كافى، ج 2، ص 124.</P></FONT> text/html 2010-11-22T15:01:43+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena شكرگزارى همیشگى نوح - علیه السلام - http://payamavaran.mihanblog.com/post/34 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>قرآن كریم نوح - علیه السلام - را به عنوان «عبد شكور» (بنده بسیار شكرگزار) معرفى كرده است.[13] امام سجاد - علیه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>السلام - فرمود: «مردم سه خصلت را از سه نفر آموختند، صبر و استقامت را از ایوب - علیه السلام -، شكر و سپاس را از نوح - </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>علیه السلام -، و حسادت را از پسران یعقوب».[14]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>اینك در این جا به داستان زیر از كتاب مثنوى معنوى مولانا در مورد خشنودى نوح - علیه السلام - به رضاى الهى و شكر او توجه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>كنید:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>پس از مناجات نوح - علیه السلام - با پروردگار، در مورد هلاكت پسرش كنعان، خداوند به نوح - علیه السلام - چنین پاسخ داد:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>تو اى نوح! عزیز درگاه ما هستى، دلت را به خاطر كنعان نمىشكنم، بگذار تو را از حال او اطلاع دهم.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح: نه، نه! اگر خود مرا نیز غرق سازى و نابود كنى بنده تسلیم تواَم. خدایا! تسلیم فرمانت هستم، هر لحظه بخواهى زندهام </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>كن یا بمیران، حكم و فرمانت جان من است و من از اعماق جان خواسته تو را مىپذیرم و به آن خشنودم!</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>من در این جهان جز جمال تو را نمىنگرم، و اگر هم چیزى را بنگرم ازاین رو است كه چراغى فرا راه منظر تو است.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>من عاشق آفریدههاى تو هستم، صابر و سپاسگزار خالص درگاهت مىباشم، من به وجود عینى مصنوعات عشق نمىورزم، </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بلكه آنها را كه آیینه جمال تواند مشاهده مىكنم كه بین این دو فرق بسیار ظریفى است كه تنها اهل شهود آن را درك مىكنند.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گفت: اى نوح! آر تو خواهى *** جمله را حشر گردانم بر آرم از ثَرى</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بهر كنعانى دل تو نشكنم *** لیك از احوال او آگه كنم</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گفت: نى نى راضیم كه تو مرا *** هم كنى غرقه اگر باید تو را</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>هر زمانه غرقه مىكن من خوشم *** حكم تو جان است چون جان مىكُشم</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>ننگرم كس را وگر هم بنگرم *** او بهانه باشد و تو منظرم</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>عاشق صُنع توام در شكر و صبر *** عاشق مصنوع كى باشم چو گبر</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>عاشق صُنع خدا با فَر بود *** عاشق مصنوع او كافر بود</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>در میان این دو فرقى بس خفى است *** خود شناسد آن كه در رؤیت صفى است[15]</P> <P dir=rtl align=right>________________________</P> <P dir=rtl align=right>[13] اسراء، 3.</P> <P dir=rtl align=right>[14] عیون الاخبار، ص 29؛ بحار، ج 11، ص 291.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[15] دیوان مثنوى به خط میرخانى، ص 235 (دفتر سوم).</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT> text/html 2010-11-22T15:00:04+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena هلاك شدن كنعان پسر نوح - علیه السلام - http://payamavaran.mihanblog.com/post/33 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>یكى از پسران حضرت نوح - علیه السلام - «كنعان» نام داشت كه به زبان عربى به او «یام» مىگفتند. حضرت نوح - علیه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>السلام - با روش و شیوهها و گفتار گوناگون او را به سوى توحید دعوت كرد، ولى او با كمال گستاخى و لجاجت به دعوت پدر </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>اعتنا ننمود و مثل سایر مردم به بت پرستى ادامه داد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>هنگامى كه بلاى جهان گیر طوفان فرا رسید، نوح - علیه السلام - دید پسرش كنعان در خطر غرق و هلاكت افتاده، دلش به حال </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>او سوخت، از میان كشتى او را صدا زد و گفت:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«یا بُنَى اِرْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ؛ پسرم! با ما به كشتى سوار شو و از گروه كافران مباش!»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>ولى كنعان به جاى این كه به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را كه در پرتگاه هلاكت بود نجات بخشد، با كمال غرور و </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گستاخى تقاضاى پدر را رد كرد و در پاسخ او گفت:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«سَآوِى اِلى جَبَلٍ یعْصِمُنِى مِنَ الْماءِ؛ به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند.»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح - علیه السلام - گفت: «اى پسر! امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن كس كه خدا به او رحم كند.»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>هنگامى كه طوفان از هر سو وارد زمین شد، كنعان در خطر شدید قرار گرفت و دیگر چیزى نمانده بود كه هلاك گردد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح - علیه السلام - فریاد زد:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«رَبِّ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِى وَ اِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ؛ پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>خداوند در پاسخ نوح - علیه السلام - فرمود:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ...؛ اى نوح! او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحى است و فرد ناشایستهاى مىباشد، </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه، به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى.»</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بگذار تا بمیرد در عین خودپرستى با مدّعى مگویید اسرار عشق و مستى</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح - علیه السلام - عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از درگاهت چیزى بخواهم كه آگاهى به آن ندارم، و اگر مرا </P> <P dir=rtl align=right>نبخشى و به من رحم نكنى از زیانكاران خواهم بود.»[12]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>به این ترتیب عذاب الهى، حتى فرزند ناخلف نوح - علیه السلام - را نیز شامل شد و به شفاعت نوح - علیه السلام - از درگاه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>خداوند توجه نگردید، چرا كه او با نوح و مكتب نوح - علیه السلام - مخالف بود و بر اثر انحراف و گناه، رشته خانوادگیش با نوح - </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>علیه السلام - قطع شده بود، چنان كه سعدى مىگوید:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>سگ اصحاب كهف روزى چند *** پى نیكان گرفت و مردم شد</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>________________________</P> <P dir=rtl align=right>[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right> </P></FONT> text/html 2010-11-22T14:59:01+01:00 payamavaran.mihanblog.com 24000 ashena بلاى عظیم طوفان بر اثر نفرین نوح - علیه السلام - http://payamavaran.mihanblog.com/post/32 <FONT size=4> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>سالها حضرت نوح - علیه السلام - قوم گنهكار خود را از عذاب الهى هشدار داد، ولى آنها همه چیز را به مسخره گرفتند و به </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>هشدارهاى حضرت نوح - علیه السلام - اعتنا نكردند.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نوح - علیه السلام - صدها سال براى هدایت قوم خود تلاش كرد، ولى جز گروه اندكى به او ایمان نیاوردند. نوح - علیه السلام - </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>به طور كلى از هدایت شدن قوم مأیوس شد، زیرا مىدید روز به روز بر لجاجت و آزار آنها افزوده مىشود و آنها آن چنان از نظر </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>فكرى و روحى مسخ شدهاند كه هیچ روزنه امیدى براى جذب آنها باقى نمانده است و حتى از فرزندان آینده آنها نیز امیدى </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>نیست.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>از طرفى خداوند به نوح - علیه السلام - وحى كرد كه:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ؛ جز آنان كه تا كنون ایمان آوردهاند، دیگر هیچ كس از قوم تو ایمان نخواهد آورد.»[9]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>اینجا بود كه نوح - علیه السلام - آنها را سزاوار نفرین دید و در مورد آنها چنین نفرین كرد:</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا؛ پروردگارا! احدى از كافران را روى </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>زمین زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى گنهكار و كافر به وجود نمىآورند».[10]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>در این هنگام بود كه طوفان عالمگیر و عظیم فرا رسید. از آسمان و زمین، و از هر سو آب و سیل موج مىزد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>آبى كه از آسمان مىآمد باران نبود، بلكه چون سیلى بود كه بر زمین مىریخت و همه جاى زمین تبدیل به آبشارهاى عظیم و </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>بىنظیر شده بود، و باد تند از همه جا مىورزید و رعد و برق و ابرهاى متراكم همه جا را تیره و تار ساخته بود. طولى نگذشت </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>كه كشتى بر روى آب قرار گرفت و همه انسانها و موجوداتى كه در بیرون كشتى بودند، غرق شده و به هلاكت رسیدند. همه </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>كوهها و دشتها زیر آب قرار گرفت، گویى همه جا اقیانوس بود و دیگر زمینى یا قلّه كوهى دیده نمىشد.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right> </P> <P dir=rtl align=right>به تعبیر قرآن:«وَ هِى تَجْرِى بِهِمْ فِى مَوْجٍ كَالْجِبالِ؛ كشتى نوح - علیه السلام - با سرنشینانش، سینه امواج كوه گونه را </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>مىشكافت و هم چنان به پیش مىرفت.»[11]</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>______________________</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[9] هود، 36.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[10] هود، 26 و 27.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>[11] هود، 42.</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT>