تبلیغات
پیامبران رحمت - مطالب حضرت هود علیه السلام

دلسوزى عزرائیل براى شدّاد

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

روزى رسول خدا - علیه السلام - نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر - صلّى الله علیه و آله - از او پرسید:

«اى برادر! چندین هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستى، آیا در هنگام جان كندن آنها دلت براى كسى رحم آمد؟»

عزرائیل گفت: در این مدت دلم براى دو نفر سوخت:

1. روزى دریا طوفانى شد و امواج سهمگین دریا یك كشتى را در هم شكست، همه سرنشینان كشتى غرق شدند، تنها یك زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته كشتى شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیرهاى افكند،

در این میان فرزند پسرى از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2. هنگامى كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بىنظیر خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهاى دیگر براى ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد[2]

وقتى كه خواست از آن دیدار كند، همین كه خواست از اسب پیاده شود و پاى راست از ركاب بر زمین نهاد، هنوز پاى چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوى خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و ركاب اسب گیر كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو كه او عمرى را به امید دیدار بهشتى كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود، اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر - صلّى الله علیه و آله - رسید و گفت: «اى محمد! خدایت سلام مىرساند و مىفرماید: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریاى بیكران به لطف خود گرفتیم، بىمادر تربیت كردیم و به پادشاهى رساندیم، در عین حال كفران نعمت كرد، و خودبینى و تكبر نمود، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت مىدهیم ولى آنها را رها نمىكنیم، چنان كه در قرآن مىفرماید:

«إِنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت مىدهیم تنها براى این كه بر گناهان خود بیفزایند، و براى آنها عذاب خوار كنندهاى آماده شده است.»[3]

------------------------------

[2] اوصاف این بهشت بسیار پر زرق و برق در شهر اِرَم، در كتاب مجمع البیان، ج 10، ص 486 و 487 آمده است.

[3] آل عمران، آیه 178

منبع: جوامع الحكایات / محمد عوفى

   


نجات هود ومومنان

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

چنان كه در قرآن، آیه 58 سوره هود آمده، خداوند مىفرماید:

«و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسید، هود و كسانى را كه به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم، و آنها را را از عذاب شدید رهایى بخشیدیم.»

مطابق پارهاى از روایات، هود و اطرافیانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمین حضر موت كوچ نموده، و تا آخر عمر در آن جا زیستند.

مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى نجات هود و ایمانآورندگان را در اشعار خود ترسیم نموده كه خلاصه شرح آن چنین است:

هنگامى كه طوفان شدید و تند باد سركش (هفت شب و هشت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه مىرسید. او را مىكوبید و به هلاكت مىرسانید، حضرت هود - علیه السلام - در همان روزِ اولِ عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ایمان آورده بودند، خط دایرهاى كشید و به آنها فرمود:

«هشت روز در میان این دایره بمانید، و اعضاى متلاشى شده تبهكاران را در بیرون از دایره تماشا كنید.»

طوفان سركش به آنان كه در داخل دایره بودند، كوچكترین آسیبى نرساند، بلكه همان طوفان نسیم روح افزایى براى آنها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد مىكرد، و گاهى طوفان آن چنان بدن آنها را به یكدیگر مىزد كه استخوانهایشان مانند دانههاى خشخاش ریز ریز، بر زمین مىریخت:

بر هوا بردى فكندى بر حَجَر *** تا دریدى عَظم و لَحم از یكدگر

یك گُرُه را به هوا بر هم زدى *** تا چو خشخاش، استخوان ریزان شدى

هود گِرد مؤمنان خط مىكشید *** نرم مىشد باد كآنجا مىرسید

هر كه بیرون بود از آن خط جمله را *** پاره پاره مىشكست اندر هوا

هم چنین باد اجل با عارفان *** نرم و خوش هم چون نسیم بوستان[5]

______________________________

[5] دیوان مثنوى، به خط میرخانى، دفتر یك، ص 24.

   


عذاب شدید و هلاكت سخت قوم عاد

به عذاب سختى كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آنها را به هلاكت رسانید، در آیات متعدد قرآن اشاره شده است[1] كه از همه آنها چنین بر مىآید كه عذاب آنها بسیار سخت و وحشتناك بوده است.

در سوره حاقه آیه 6 به بعد چنین آمده:

«خداوند تند بادى طغیانگر و سرد و پر صدا را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیان كن بر قوم عاد مسلّط كرد، آن قوم یاغى هم چون تنههاى پوسیده و نخلهاى تو خالى، در میان آن تند باد كوبنده بر زمین افتادند و به هلاكت رسیدند، و همه آنها نابود شدند.»

ماجراى هلاكت قوم عاد، در بعضى از تفاسیر چنین آمده است:

سرزمین قوم عاد، بسیار پر درخت وخرم و حاصلخیز بود، وقتى كه از دعوت حضرت هود - علیه السلام - سر پیچى كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها باز داشت. خشكسالى و قحطى، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.

حضرت هود - علیه السلام - به آنها فرمود: «توبه و استغفار كنید، تا خداوند باران رحمتش را به سوى شما بفرستد.» ولى آنها بر عناد و سركشى خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود - علیه السلام - وحى كرد كه فلان وقت عذاب دردناكى به صورت باد تند و كوبنده بر آنها مىفرستم.

آن وقت فرا رسید، وقتى ملت گنهكار عاد به آسمان نگریستند ابرى را دیدند كه به سوى سرزمین آنها حركت مىكند، تصور كردند كه ابر نشانه باران است، از این رو شادمان شدند، و گفتند:

«این ابرى است باران زا كه به سوى درّهها و آبگیرهایمان رو مىآورد.»

به استقبال آن شتافتند، و در كنار درّهها و سیل گیرها آمدند تا منظره نزول باران پر بركت را بنگرند و روحى تازه كنند.

ولى به زودى به آنها گفته شد؛

این ابر باران زا نیست، این همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش شتاب مىكردید، این تند باد شدیدى است كه حامل عذاب دردناكى خواهد بود.

طولى نكشید كه آن با تند و ویرانگر فرا رسید، و اموال و چهار پایان و خود آنها را نابود كرد.[2]

نخستین بار كه متوجه ابر سیاهِ پر گرد و غبار شدند، وقتى بود كه آن باد به سرزمین آنها رسید و چهار پایان و چوپانان آنها را كه در اطراف بودند، از زمین برداشت و به هوا برد، خیمهها را از جا مىكند و چنان بالا مىبرد كه آنها به صورت ملخى دیده مىشدند، هنگامى كه آن صحنه وحشت بار را دیدند، فرار كردند و به خانههاى خود پناه بردند و درها را به روى خود بستند، ولى باد آن چنان تند بود كه درها را از جا مىكند، و آنها را بر زمین مىكوبید و با خود مىبرد و پیكرهاى بىجان آنها را زیر خروارها شن، پنهان مىساخت.[3]

آرى آنها آن چنان در چنبره عذاب الهى قرار گرفتند كه به فرموده قرآن:

«ما تَذَرُ مِنْ شَىءٍ اَتَتْ عَلَیهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِیمِ؛ آن باد تند از هر چیز كه مىگذشت، آن را رها نمىكرد، تا این كه آن را هم چون استخوانهاى پوسیده مىنمود.»[4]

------------------------------

[1] مانند سوره ذاریات آیه 41 به بعد، و سوره حاقّه آیه 6 به بعد، و سوره قمر آیه 18 به بعد.

[2] تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 18.

[3] تفسیر فخر رازى، ج 28، ص 28.

[4] ذاریات، 42.

   


قوم هود - علیه السلام - در برابر اندرزهاى پر مهر حضرت هود - علیه السلام - به جاى این كه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشى پرداختند، با صراحت او را تكذیب كردند، و گفتند: «براى ما تفاوت نمىكند، چه ما را اندرز بدهى یا ندهى. خود را بیهوده خسته نكن، روش ما همان روش پیشینیان است و از آن دست نمىكشیم، و این تهدیدهاى تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمىشویم.[9]

نیز به هود گفتند: آیا آمدهاى كه ما را (با دروغهایت) از معبودهایمان بازگردانى؟ اگر راست مىگویى عذابى را كه به ما وعده دادهاى بیاور.[10]

حضرت هود - علیه السلام - آن چه توانست قوم خود را پند و اندرز داد، و شب و روز به دعوت آنها به سوى حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آنها نشان داد، و با اصرار و تكرار، آنها را از انحراف و گمراهى بر حذر مىداشت، ولى تنها اندكى از آن قوم، به هود - علیه السلام - ایمان آوردند، و اكثریت قاطع مردم، رو در روى هود - علیه السلام - قرار گرفتند و نسبت دروغگویى، جنون و ابلهى به هود - علیه السلام - دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.[11]

قرآن گوشهاى از داستان گفتگوى هود - علیه السلام - با قومش را چنین بیان مىكند:

هود: اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، جز او معبودى براى شما نیست، آیا پرهیزكارى پیشه نمىكنید؟

بزرگان قوم: ما تو را در مقام نادانى و سبك مغزى مىنگریم، ما بطور قطع تو را دروغگو مىدانیم.

هود: اى قوم من! هیچ گونه ابلهى و سفاهت در من نیست، بلكه من فرستادهاى از سوى خدا به سوى شما هستم، پیامهاى خدا را به گوش شما مىرسانم و خیرخواه امین براى شما هستم. آیا تعجب مىكنید كه دستور آگاهى بخش خداوند توسط مردى از میان شما به شما برسد، و او شما را از مجازات الهى بترساند؟

بزرگان قوم: آیا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى یگانه را بپرستیم، ولى آن چه را كه پدرانمان مىپرستیدند، رها سازیم، اگر راست مىگویى آن چه را كه از عذاب به ما وعده مىدهى بیاور.

هود: پلیدى و غضب پروردگارتان، شما را فراگرفته است، آیا با من در مورد نامهایى كه شما و پدرانتان بر بتها نهادهاند، ستیز مىكنید؟ در حالى كه خداوند هیچ دلیلى درباره آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشید و من نیز در انتظار عذاب شما خواهم بود.[12]

------------------------------

[9] شعراء، آیات 136 تا 139.

[10] احقاف، آیه 22.

[11] اقتباس از آیه 54 هود، و آیه 66 اعراف.

[12] اعراف، آیات 65 تا 71.

   


خداوند در آیه 123 و 124 سوره هود مىفرماید: «قوم عاد، رسولان خدا را تكذیب كردند، هنگامى كه برادرشان هود - علیه السلام - آنها را به تقوا و دورى از گناه فرا خواند.» آن گاه شیوه دعوت هود - علیه السلام - را چنین بیان مىكند:

آیا تقوا را پیشه خود نمىكنید؟ به سوى خدا بیایید،

من براى شما فرستاده امینى هستم، از نافرمانى خدا بپرهیزید و از من اطاعت كنید، من هیچ اجر و پاداشى در برابر این دعوت ازشما نمىطلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است.

آیا شما بر هر مكان بلندى، نشانهاى از هوى و هوس مىسازید؟

تا خود نمایى و تفاخر كنید، شما قصرها و قلعههاى زیبا بنا مىكنید، و آن چنان به این بناها دل بستهاید كه گویى جاودانه در دنیا خواهید ماند،

هنگامى كه كسى را مجازات مىكنید، هم چون جباران كیفر مىدهید.

پرهیزكار شوید، از مخالفان فرمان خدا بپرهیزید، خداوندى كه با نعمتهایش شما را یارى نموده و شما را به چهارپایان و نیز پسران نیرومند امداد فرموده، و باغها و چشمهها را در اختیار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنید، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گیرد.[8]

________________________

[8] شعراء، آیات 123 تا 135.

   


حضرت هود - علیه السلام - در میان قوم، دعوت خود را چنین آغاز كرد:

«اى قوم من! خدا را پرستش كنید، چرا كه هیچ معبودى براى شما جز خداى یكتا نیست، شما در اعتقادى كه به بتها دارید در اشتباهید، و نسبت دروغ به خدا مىدهید.

اى قوم من! من از شما پاداشى نمىخواهم، پاداش من فقط بر كسى است كه مرا آفریده است. آیا نمىفهمید؟

اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنید، سپس به سوى او بازگردید، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد، و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید، روى از حق نتابید و گناه نكنید.»

قوم هود گفتند: اى هود! تو دلیلى براى ما نیاوردهاى و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم كرد، و ما اصلاً به تو ایمان نمىآوریم، ما فقط درباره تو مىگوییم؛ بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده و عقلت را ربودهاند.

هود گفت: من خدا را به گواهى مىطلبم، شما نیز گواه باشید كه من از آن چه شریك خدا قرار دهید بیزارم.

من در برابر شما هستم، هر چه مىخواهید در مورد من نقشه بكشید و مرا تهدید كنید، ولى از دست شما كارى ساخته نیست، من بر «الله» كه پروردگار من و شما است توكل كردهام، هیچ جنبندهاى نیست، مگر این كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاى براساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانید، پروردگارم گروه دیگرى را جانشین شما مىكند، و شما كمترین ضررى به او نمىرسانید، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است.[7]

____________________________

[7] سوره هود، آیات 50 تا 56.

   


قوم سركش عاد

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

حدود 700 سال قبل از میلادِ حضرت مسیح - علیه السلام - در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) قومى زندگى مىكردند كه به آنها قوم عاد مىگفتند. زیرا جدّشان شخصى به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود - علیه السلام - نیز از همین قوم بود و عاد بن عوص، جدّ سوم او به شمار مىآمد.[4]

قوم عاد افرادى تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، از این رو به عنوان جنگاورانى برگزیده به حساب مىآمدند.

از نظر تمدن نیز نسبت به قبایل دیگر تا حدود زیادى پیشرفتهتر بودند و شهرهاى آباد، زمینهاى خرم و سر سبز و باغهاى پر طراوت داشتند.[5]

این قوم در ناز و نعمت به سر مىبردند و هم چون شیوه بیشتر سرمایه داران و مرفّهین بىدرد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار دیگران سوء استفاده مىكردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پیروى مىنمودند و در میان انواع خرافات و بت پرستى و گناهان غوطهور بودند.

طغیان، بىبند و بارى، عیش و نوش و شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و یكدندگى در سراپاى وجودشان دیده مىشد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسلیم گردند.[6]

_____________________________

[4] قبل از آنها نیز قومى به نام «قوم عاد اول» وجود داشتهاند كه در آیه 50 سوره نجم، به عنوان «عاداً الاولى» نام برده شدهاند.

[5] چنان كه این مطلب از آیه 8 سوره فجر استفاده مىشود.

[6] چنان كه این مطلب از آیه 59 سوره هود استفاده مىشود.

   


مشخصات هود (ع) و قوم او

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

یكى از پیامبرانى كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و یك سوره به نام او نامیده شده، حضرت هود - علیه السلام - است.

سلسله نسب او را چنین ذكر نمودهاند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح».

نابراین نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح - علیه السلام - مىرسد.

حضرت نوح - علیه السلام - هنگام رحلت، به پیروان خود چنین بشارت داد:

«بعد از من غیبت طولانى رخ مىدهد. در طول این مدت طاغوتهایى بر مردم حكومت مىكنند و بر آنها ستم مىنمایند، سرانجام خداوند آنها را به وسیله قائم بعد از من كه نامش هود - علیه السلام - است نجات مىدهد.

هود - علیه السلام - رادمردى با وقار، صبور و خویشتندار است. در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود - علیه السلام -، دشمنان شما را با طوفان شدید به هلاكت مىرساند.»

بعد از رحلت حضرت نوح - علیه السلام -، مؤمنان و پیروان او همواره در انتظار حضرت هود - علیه السلام - به سر مىبردند، تا این كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شدید، به هلاكت رسیدند.[1]

از این رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوى خدا براى هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.

هود - علیه السلام - در قیافه و قامت همشكل حضرت آدم - علیه السلام - بود. سر و صورتى پر مو و چهرهاى زیبا داشت.[2]

هود - علیه السلام - دومین پیامبرى است كه در برابر بت و بت پرستى قیام و مبارزه كرد، كه اولى آنها حضرت نوح - علیه السلام - بود.[3]

با این توضیح و با الهام از قرآن، نظر شما را به فرازهایى از زندگى حضرت هود - علیه السلام - و قومش كه به قوم «عاد» معروف بودند جلب مىكنیم:

____________________________

[1] بحار، ج 11، ص 363.

[2] همان مدرك، ص 357.

[3] المیزان، ج 10، ص 207 و 208.

   


درباره وبلاگ


كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾ بقره

مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213)



(all) people are a single nation; so allah raised prophets as bearers of good news and as warners, and he revealed with them the book with truth, that it might judge between people in that in which they differed; and none but the very people who were given it differed about it after clear arguments had come to them, revolting among themselves; so allah has guided by his will those who believe to the truth about which they differed and allah guides whom he pleases to the right path (213)

24000 ashena

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :