تبلیغات
پیامبران رحمت - مطالب حضرت نوح علیه السلام

 

هنگامى كه كار مجازات الهى در مورد قوم ستمگر نوح - علیه السلام - به پایان رسید، و آن سنگدلان لجوج و تیره بختان كور دل

به هلاكت رسیدند، و طومار زندگى ننگینشان پیچیده شد، فرمان الهى به زمین و آسمان صادر گردید كه:

«یا اَرْضُ اِبْلَعِى ماءَكِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِى؛ اى زمین آبت را فرو بر، و اى آسمان از باریدن خوددارى كن».

پس از این فرمان، بىدرنگ آبهاى زمین فرو نشستند و آسمان از باریدن باز ایستاد و كشتى بر سینه كوه جودى پهلو گرفت.

از طرف خداوند به نوح - علیه السلام - وحى شد: «اى نوح! با سلامت و بركت از ناحیه ما بر تو و بر تمام آنها كه با تواند فرود

آى.»[19]

 

از امام صادق - علیه السلام - نقل شده كه فرمودند: حضرت نوح - علیه السلام - همراه هشتاد نفر از كسانى كه به او ایمان

آورده بودند از كوه جودى به پایین آمدند و در سرزمین موصل براى خود خانههایى ساختند (و زندگى نوین و گرم توحیدى را به دور

از آلودگىهاى شرك و فساد، آغاز نمودند) و در آن جا شهرى ساختند كه به نام «مدینة الثَّمانین» (شهر هشتاد نفر) معروف

گردید.[20]

 

 

حضرت نوح - علیه السلام - بر فراز كوه جودى عبادتگاهى ساخت و در آن با پیروانش به عبادت خداى یكتا و بىهمتا

مىپرداخت.[21]

مطابق پارهاى از روایات، روز پیاده شدن نوح - علیه السلام - و همراهان از كشتى، روز عاشورا (در آن عصر) بوده است.

نوح و همراهان در پاى همان كوه جودى خانههایى ساختند و نام آن را «سَوقْ الثَّمانین» (بازار هشتاد نفر) نهادند. كم كم نسل

بشر، از همان هشتاد نفر كه سه نفر از آنها به نامهاى سام، حام و یافث از پسران نوح بودند، ادامه یافت و رو به افزایش نهاد.

[22]

در پارهاى از روایات آمده كه نسل بشر از این تاریخ به بعد از سه پسر نوح (سام، حام و یافث) باقى ماند و گسترش یافت.

------------------------------

[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.

[13] اسراء، 3.

[19] هود، 44 و 48.

[20] بحار، ج 11، ص 313.

[21] اعلام قرآن خزائلى، ص 281.

[22] تاریخ حبیب السِّیَر، ج 1، ص 31.

   


قرآن كریم نوح - علیه السلام - را به عنوان «عبد شكور» (بنده بسیار شكرگزار) معرفى كرده است.[13] امام سجاد - علیه

السلام - فرمود: «مردم سه خصلت را از سه نفر آموختند، صبر و استقامت را از ایوب - علیه السلام -، شكر و سپاس را از نوح -

علیه السلام -، و حسادت را از پسران یعقوب».[14]

اینك در این جا به داستان زیر از كتاب مثنوى معنوى مولانا در مورد خشنودى نوح - علیه السلام - به رضاى الهى و شكر او توجه

كنید:

پس از مناجات نوح - علیه السلام - با پروردگار، در مورد هلاكت پسرش كنعان، خداوند به نوح - علیه السلام - چنین پاسخ داد:

تو اى نوح! عزیز درگاه ما هستى، دلت را به خاطر كنعان نمىشكنم، بگذار تو را از حال او اطلاع دهم.

نوح: نه، نه! اگر خود مرا نیز غرق سازى و نابود كنى بنده تسلیم تواَم. خدایا! تسلیم فرمانت هستم، هر لحظه بخواهى زندهام

كن یا بمیران، حكم و فرمانت جان من است و من از اعماق جان خواسته تو را مىپذیرم و به آن خشنودم!

من در این جهان جز جمال تو را نمىنگرم، و اگر هم چیزى را بنگرم ازاین رو است كه چراغى فرا راه منظر تو است.

من عاشق آفریدههاى تو هستم، صابر و سپاسگزار خالص درگاهت مىباشم، من به وجود عینى مصنوعات عشق نمىورزم،

بلكه آنها را كه آیینه جمال تواند مشاهده مىكنم كه بین این دو فرق بسیار ظریفى است كه تنها اهل شهود آن را درك مىكنند.

گفت: اى نوح! آر تو خواهى *** جمله را حشر گردانم بر آرم از ثَرى

بهر كنعانى دل تو نشكنم *** لیك از احوال او آگه كنم

گفت: نى نى راضیم كه تو مرا *** هم كنى غرقه اگر باید تو را

 

هر زمانه غرقه مىكن من خوشم *** حكم تو جان است چون جان مىكُشم

ننگرم كس را وگر هم بنگرم *** او بهانه باشد و تو منظرم

عاشق صُنع توام در شكر و صبر *** عاشق مصنوع كى باشم چو گبر

عاشق صُنع خدا با فَر بود *** عاشق مصنوع او كافر بود

در میان این دو فرقى بس خفى است *** خود شناسد آن كه در رؤیت صفى است[15]

________________________

[13] اسراء، 3.

[14] عیون الاخبار، ص 29؛ بحار، ج 11، ص 291.

[15] دیوان مثنوى به خط میرخانى، ص 235 (دفتر سوم).

   


 

یكى از پسران حضرت نوح - علیه السلام - «كنعان» نام داشت كه به زبان عربى به او «یام» مىگفتند. حضرت نوح - علیه

السلام - با روش و شیوهها و گفتار گوناگون او را به سوى توحید دعوت كرد، ولى او با كمال گستاخى و لجاجت به دعوت پدر

اعتنا ننمود و مثل سایر مردم به بت پرستى ادامه داد.

هنگامى كه بلاى جهان گیر طوفان فرا رسید، نوح - علیه السلام - دید پسرش كنعان در خطر غرق و هلاكت افتاده، دلش به حال

او سوخت، از میان كشتى او را صدا زد و گفت:

«یا بُنَى اِرْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ؛ پسرم! با ما به كشتى سوار شو و از گروه كافران مباش!»

ولى كنعان به جاى این كه به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را كه در پرتگاه هلاكت بود نجات بخشد، با كمال غرور و

گستاخى تقاضاى پدر را رد كرد و در پاسخ او گفت:

«سَآوِى اِلى جَبَلٍ یعْصِمُنِى مِنَ الْماءِ؛ به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند.»

نوح - علیه السلام - گفت: «اى پسر! امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن كس كه خدا به او رحم كند.»

هنگامى كه طوفان از هر سو وارد زمین شد، كنعان در خطر شدید قرار گرفت و دیگر چیزى نمانده بود كه هلاك گردد.

نوح - علیه السلام - فریاد زد:

«رَبِّ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِى وَ اِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ؛ پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.»

خداوند در پاسخ نوح - علیه السلام - فرمود:

«إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ...؛ اى نوح! او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحى است و فرد ناشایستهاى مىباشد،

بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه، به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى.»

بگذار تا بمیرد در عین خودپرستى با مدّعى مگویید اسرار عشق و مستى

نوح - علیه السلام - عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از درگاهت چیزى بخواهم كه آگاهى به آن ندارم، و اگر مرا

نبخشى و به من رحم نكنى از زیانكاران خواهم بود.»[12]

به این ترتیب عذاب الهى، حتى فرزند ناخلف نوح - علیه السلام - را نیز شامل شد و به شفاعت نوح - علیه السلام - از درگاه

خداوند توجه نگردید، چرا كه او با نوح و مكتب نوح - علیه السلام - مخالف بود و بر اثر انحراف و گناه، رشته خانوادگیش با نوح -

علیه السلام - قطع شده بود، چنان كه سعدى مىگوید:

پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزى چند *** پى نیكان گرفت و مردم شد

________________________

[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.

 

 

   


 

سالها حضرت نوح - علیه السلام - قوم گنهكار خود را از عذاب الهى هشدار داد، ولى آنها همه چیز را به مسخره گرفتند و به

هشدارهاى حضرت نوح - علیه السلام - اعتنا نكردند.

نوح - علیه السلام - صدها سال براى هدایت قوم خود تلاش كرد، ولى جز گروه اندكى به او ایمان نیاوردند. نوح - علیه السلام -

به طور كلى از هدایت شدن قوم مأیوس شد، زیرا مىدید روز به روز بر لجاجت و آزار آنها افزوده مىشود و آنها آن چنان از نظر

فكرى و روحى مسخ شدهاند كه هیچ روزنه امیدى براى جذب آنها باقى نمانده است و حتى از فرزندان آینده آنها نیز امیدى

نیست.

از طرفى خداوند به نوح - علیه السلام - وحى كرد كه:

«لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ؛ جز آنان كه تا كنون ایمان آوردهاند، دیگر هیچ كس از قوم تو ایمان نخواهد آورد.»[9]

اینجا بود كه نوح - علیه السلام - آنها را سزاوار نفرین دید و در مورد آنها چنین نفرین كرد:

«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا؛ پروردگارا! احدى از كافران را روى

زمین زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى گنهكار و كافر به وجود نمىآورند».[10]

در این هنگام بود كه طوفان عالمگیر و عظیم فرا رسید. از آسمان و زمین، و از هر سو آب و سیل موج مىزد.

آبى كه از آسمان مىآمد باران نبود، بلكه چون سیلى بود كه بر زمین مىریخت و همه جاى زمین تبدیل به آبشارهاى عظیم و

بىنظیر شده بود، و باد تند از همه جا مىورزید و رعد و برق و ابرهاى متراكم همه جا را تیره و تار ساخته بود. طولى نگذشت

كه كشتى بر روى آب قرار گرفت و همه انسانها و موجوداتى كه در بیرون كشتى بودند، غرق شده و به هلاكت رسیدند. همه

كوهها و دشتها زیر آب قرار گرفت، گویى همه جا اقیانوس بود و دیگر زمینى یا قلّه كوهى دیده نمىشد.

 

به تعبیر قرآن:«وَ هِى تَجْرِى بِهِمْ فِى مَوْجٍ كَالْجِبالِ؛ كشتى نوح - علیه السلام - با سرنشینانش، سینه امواج كوه گونه را

مىشكافت و هم چنان به پیش مىرفت.»[11]

______________________

[9] هود، 36.

[10] هود، 26 و 27.

[11] هود، 42.

   


 

 

از آن جا كه طوفان نوح - علیه السلام - جهانى بود و سراسر كره زمین را فرا مىگرفت، بر نوح - علیه السلام - لازم بود كه براى

حفظ نسل حیوانات و حفظ گیاهان، از هر نوع حیوان، یك جفت سوار كشتى كند و از بذر یا نهال گیاهان گوناگون بردارد.

روایت شده؛ امام صادق - علیه السلام - فرمود: پس از پایان یافتن ساختمان كشتى، خداوند بر نوح - علیه السلام - وحى كرد

كه به زبان سِریانى اعلام كن تا همه حیوانات جهان نزد تو آیند. نوح اعلام جهانى كرد و همه حیوانات حاضر شدند. نوح - علیه

السلام - از هر نوع حیوانات یك جفت (نر و ماده) گرفت و در كشتى جاى داد.[7]

در قرآن، این مطلب را چنین مىخوانیم كه خداوند مىفرماید:

«هنگامى كه فرمان ما (به فرا رسیدن عذاب) صادر شد، و آب از تنور به جوشش آمد، به نوح گفتیم: از هر جفتى از حیوانات (نر و

ماده) یك زوج در آن كشتى حمل كن، هم چنین خاندانت را بر آن سوار كن، مگر آنها كه قبلاً وعده هلاكت به آنها داده شده

(مانند یكى از همسران و یكى از پسرانش) و هم چنین مؤمنان را سوار كن».[8]

به این ترتیب مسافران كشتى عبارت بودند از: نوح - علیه السلام - و حدود هشتاد نفر از ایمانآورندگان به او، و یك جفت از هر

نوع از انواع حیوانات (از حشرات و پرندگان و چهارپایان و...) و مقدارى بذر گیاهان و نهال.

مسافران هر كدام در جایگاه مخصوصى قرار گرفتند و همه آماده یك بلاى عظیم بودند كه نشانههاى مقدمانى آن آشكار شده

بود. از جمله در میان تنورى كه در خانه نوح - علیه السلام - بود آب جوشید و ابرهاى تیره و تار هم چون پارههاى ظلمانى شب

سراسر آسمان را فرا گرفت. صداى غرّش رعد و برق از هر سو شنیده و دیده مىشد و همه چیز از یك حادثه بزرگ و فراگیر خبر

مىداد.

_____________________________

 

[7] لثانى الاخبار، ج 5، ص 454.

[8] هود، 40.

   


هنگامى كه نوح - علیه السلام - طبق فرمان خدا به ساختن كشتى مشغول شد، مشركان شبها در تاریكى كنار كشتى

مىآمدند و آن چه را نوح - علیه السلام - از كشتى درست كرده بود، خراب مىكردند (تختههایش را از هم جدا كرده و

مىشكستند). نوح - علیه السلام - از درگاه الهى استمداد كرد و گفت:

«خدایا! به من فرمان دادى تا كشتى را بسازم، و من مدتى است به ساختن آن مشغول شدهام، ولى آن چه را درست مىكنم

شبها مخالفان مىآیند و خراب مىكنند، بنابراین چه زمانى كار من به سامان و پایان مىرسد!»

خداوند به نوح - علیه السلام - وحى كرد: «سگى را براى نگهبانى كشتى بگمار.»

حضرت نوح - علیه السلام - از آن پس، سگى را كنار كشتى آورد تا نگهبانى دهد. آن حضرت روزها به ساختن كشتى

مىپرداخت و شبها مىخوابید، وقتى كه شبانه مخالفان براى خراب كردن كشتى مىآمدند، سگ به طرف آنها مىرفت و صداى

خود را بلند مىنمود، نوح - علیه السلام - بیدار مىشد و با دسته بیل یا دسته كلنگ به مهاجمان حمله مىكرد، و آنها فرار

مىكردند، مدتى برنامه نوح - علیه السلام - این گونه بود تا ساختن كشتى به پایان رسید.[6]

______________________________________

[6] حیاة الحیوان، ج 2، ص 219؛ بحار، ج 65، ص 52.

   


تمسخر قوم نوح - علیه السلام -

دوشنبه 1 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت نوح علیه السلام ،

حضرت نوح - علیه السلام - طبق فرمان خدا براى ساختن كشتى آماده شد. تختههایى را فراهم ساخت و آنها را بریده و به هم

متصل مىكرد، و چندین ماه (بلكه چندین سال) به ساختن كشتى پرداخت. توضیح این كه این كشتى، بسیار بزرگ بوده است؛

بعضى نوشتهاند: داراى هفت طبقه و داخل هر طبقه در جهت عرض، داراى نه بخش بوده و به نقل بعضى دیگر؛ داراى سه

طبقه بوده است. حضرت نوح - علیه السلام - هنگام طوفان، چهار پایان را در طبقه اول آن جاى داد و انسانها را در طبقه دوم و

طبقه سوم را جایگاه پرندگان نمود.

نخستین حیوانى كه وارد این كشتى شد، مورچه بود، و آخرین حیوان، الاغ و ابلیس بود.[3]

نیز روایت شده امیر مؤمنان على - علیه السلام - در پاسخ مردى از اهالى شام كه از اندازه كشتى نوح - علیه السلام - پرسید،

فرمود: «طول آن 800 ذراع، و عرض آن پانصد ذراع، و ارتفاع آن هشتاد ذراع بود.» و نیز فرمود: «در آن بخشى كه حیوانات قرار

داشتند، داراى نود اطاق بود».

این كشتى در بیابان كوفه ساخته شد، و مطابق بعضى از روایات، حضرت نوح آن را در سرزمین كنونى مسجد اعظم كوفه

ساخت.[4]

حضرت نوح - علیه السلام - در ساختن این كشتى همواره مورد تمسخر و آزار و نیشخند قوم قرار مىگرفت. آنها نزد نوح

مىآمدند و با انواع پوزخندها و مسخرهها و سرزنشها، حضرت نوح - علیه السلام - را مىآزردند، ولى نوح - علیه السلام - به

آنها مىفرمود: «روزى خواهد آمد كه ما نیز شما را مسخره مىكنیم و به زودى خواهید دانست كه عذاب خوار كنندهاى بر شما

نازل خواهد شد.»[5]

_________________________

 

[3] اعلام قرآن دكتر خزائلى، ص 644.

[4] بحار، ج 11، ص 319 و 335.

[5] هود، 38 و 39؛ بحار، ج 11، ص 323.

 

   


ساختن كشتى نجات

حضرت نوح - علیه السلام - هم چنان شب و روز در فكر رستگارى و نجات مردم از چنگال جهل و بت پرستى بود، ولى هر چه

آنها را نصیحت كرد نتیجه نگرفت و هر چه آنها را به عذاب الهى هشدار داد و اعلام خطر كرد، دست از اعمال زشت خود

برنداشتند، تا آن جا كه با كمال گستاخى، بىپرده گفتند:

«اى نوح! با ما جرّ و بحث كردى، و بسیار بر حرف خود پافشارى نمودى (بس است!) اكنون اگر راست مىگویى، آن چه را از

عذاب الهى به ما وعده مىدهى بیاور.»

از سوى خدا به نوح - علیه السلام - وحى شد: «جز آنان كه (تاكنون) ایمان آوردهاند، دیگر هیچ كس از قوم تو، ایمان نخواهد

آورد، بنابراین از كارهایى كه بت پرستان انجام مىدهند غمگین مباش».[1]

در این هنگام بود كه خداوند دستور ساختن كشتى را به حضرت نوح - علیه السلام - داد، و به او چنین وحى كرد:

«وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْینِنا وَ وَحْینا وَ لا تُخاطِبْنِى فِى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ؛ و اكنون در حضور ما و طبق وحى ما كشتى بساز! و

درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه همه آنها غرق شدنى هستند.»[2]

حضرت نوح - علیه السلام - نیز مطابق فرمان خدا، قوم خود را از عذاب سخت الهى و بلاى عظیم طوفان برحذر مىداشت، ولى

آنها به لجاجت خود مىافزودند.

__________________________

[1] هود، 33 و 36.

[2] هود، 37.

   


 

حضرت نوح - علیه السلام - با بیانى روشن و روان و گفتارى منطقى و دلنشین، و سخنانى مهرانگیز و شیوا، قوم خود را به

سوى خداى یكتا دعوت مىكرد و به دریافت پاداش الهى فرا مىخواند و از عذاب الهى برحذر مىداشت. ولى آنها از روى نادانى

و تكبر و غرور، هرگز حاضر نبودند تا سخن نوح - علیه السلام - را بشنوند و از بت پرستى دست بردارند.

حضرت نوح - علیه السلام - با تحمل و استقامت پىگیر، شب و روز با آنها صحبت كرد و با رفتارها و گفتارهاى گوناگون آنان را به

سوى خداوند بىهمتا دعوت نمود، و همه اصول و شیوههاى صحیح را در دعوت آنها به كار برد و همچون طبیبى دلسوز به بالین

آنها رفت، و پستى و آثار زشت بت پرستى را براى آنها شرح داد و خطر سخت این بیمارى را به آنها گوشزد كرد، ولى گفتار

منطقى و سخنان دلپذیر حضرت نوح - علیه السلام - هیچ گونه در آنها اثر نمىگذاشت.[9]

نوح - علیه السلام - در هدایت و تبلیغ قوم خود، بسیار ایثارگرى مىكرد و به آنها چون فرزند دلبند خود مىنگریست. همواره در

اندیشه نجات آنها بود و از آلودگى آنها غصه مىخورد (همانند پدرى كه در مورد فرزند رنج مىبرد). از این رو شب و روز آنها را

دعوت مىكرد، تا شاید آنها را نجات دهد.

نوح - علیه السلام - براى این كه دعوتش در آن سنگدلان نفوذ كند، سه برنامه مختلف را دنبال كرد. گاه آنها را به طور مخفیانه و

محرمانه دعوت مىكرد، و گاه دعوت علنى و آشكار داشت، و مواقعى نیز از روش آمیختن دعوت آشكار و نهان استفاده مىكرد،

ولى قوم سنگدل آن حضرت، همه روشهاى مهرانگیز و منطقى نوح - علیه السلام - را نادیده گرفتند.[10] حتى یكبار آن قوم

بىرحم براى جلوگیرى از دعوت نوح - علیه السلام -، به او حمله كردند و او را آن چنان زدند كه بیهوش شد، ولى وقتى كه آن

پیامبر دلسوز و مهربان به هوش آمد، گفت:

«اَللّهُمَّ اغْفِر لِى وَ لِقَوْمِى فَاِنَّهُمْ لا یعْلَمُونَ؛ خدایا! مرا و قوم مرا بیامرز، چرا كه آنها ناآگاه هستند».[11]

------------------------------

[9] نوح، 5.

[10] اقتباس از آیات 8 و 9 و 22 و 23 سوره نوح.

[11] كامل ابن اثیر، ج 1، ص 68.

   


مشخصات نوح (ع) و قوم او

دوشنبه 1 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت نوح علیه السلام ،

نام حضرت نوح - علیه السلام - 43 بار در قرآن آمده و یك سوره به نام او

اختصاص داده شده است. او نخستین پیامبر اولوالعزم است كه داراى

شریعت و كتاب مستقل بود و سلسله نسب او با هشت یا ده واسطه به

حضرت آدم - علیه السلام - مىرسد.

حضرت نوح 1642 سال بعد از هبوط آدم - علیه السلام - از بهشت به

 

زمین، چشم به جهان گشود. 950 سال پیامبرى كرد[1] و مركز بعثت و دعوت او در شامات و فلسطین و عراق بوده است.

نام اصلى او عبدالجبّار، عبدالاعلى و... بود، و بر اثر گریه و نوحه فراوان از خوف خدا، «نوح» خوانده شد.

از امام صادق - علیه السلام - نقل شده كه فرمودند: «نوح - علیه السلام - 2500 سال عمر كرد كه 850 سال آن قبل از پیامبرى

و 950 سال بعد از رسالت بود كه به دعوت مردم اشتغال داشت، و 200 سال به دور از مردم به كار كشتى سازى پرداخت و پس

از ماجراى طوفان 500 سال زندگى كرد.»[2]

با این توضیح، نظر شما را به پارهاى از فراز و نشیبهاى زندگى حضرت نوح - علیه السلام - جلب مىكنیم:

لجاجت و گستاخى قوم نوح - علیه السلام -

نوح - علیه السلام - زمانى به پیامبرى مبعوث شد كه مردم عصرش غرق در بت پرستى، خرافات، فساد و بیهودهگرایى بودند.

آنها در حفظ عادات و رسوم باطل خود، بسیار لجاجت و پافشارى مىكردند. و به قدرى در عقیده آلوده خود ایستادگى داشتند كه

حاضر بودند بمیرند ولى از عقیده سخیف خود دست برندارند.

آنها لجاجت را به جایى رساندند كه دست فرزندان خود را گرفته و نزد نوح - علیه السلام - مىآوردند و به آنها سفارش مىكردند

كه: «مبادا سخنان این پیرمرد را گوش كنید و این پیر شما را فریب دهد». نه تنها یك گروه این كار را مىكردند، بلكه این كار همه

آنها بود[3] و آن را به عنوان دفاع از حریم بت پرستى و تقرب به پیشگاه بتها و تحصیل پاداش از درگاه آنها انجام مىدادند.

بعضى نیز دست پسر خود را گرفته و كنار نوح - علیه السلام - مىآوردند و خطاب به فرزند خود مىگفتند: «پسرم! اگر بعد از من

باقى ماندى، هرگز از این دیوانه پیروى نكن».[4]

و بعضى دیگر از آن قوم نادان و لجوج، دست فرزند خود را گرفته و نزد نوح - علیه السلام - مىآوردند و چهره نوح - علیه السلام -

را به او نشان مىدادند و به او چنین مىگفتند:

«از این مرد بترس، مبادا تو را گمراه كند. این وصیتى است كه پدرم به من كرده و من اكنون همان سفارش پدرم را به تو توصیه

مىكنم» (تا حق وصیت و خیرخواهى را ادا كرده باشم)[5]

آنها گستاخى و غرور را به جایى رساندند كه قرآن مىفرماید:

«جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فِى آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً؛ آنها در برابر دعوت نوح - علیه السلام - (به چهار

طریق مقابله مىكردند:) 1. انگشتان خود را در گوشهایشان قرار دادند 2. لباسهایشان را بر خود پیچیدند و بر سر خود افكندند (تا

امواج صداى نوح - علیه السلام - به گوش آنها نرسد) 3. در كفر خود، اصرار و لجاجت نمودند 4. شدیداً غرور و خودخواهى

ورزیدند.»[6]

اشراف كافر قوم نوح - علیه السلام - نزد آن حضرت آمده و در پاسخ دعوت او مىگفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان

نمىبینیم، و كسانى را كه از تو پیروى كردهاند جز گروهى اراذل ساده لوح نمىنگریم، و تو نسبت به ما هیچ گونه برترى ندارى،

بلكه تو را دروغگو مىدانیم».

نوح - علیه السلام - در پاسخ آنها مىگفت: «اگر من دلیل روشنى از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتى به من

داده باشد - و بر شما مخفى مانده - آیا باز هم رسالت مرا انكار مىكنید؟ اى قوم من! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشى از

شما نمىخواهم، اجر من تنها بر خدا است، و من آن افراد اندك را كه به من ایمان آوردهاند به خاطر شما ترك نمىكنم، چرا كه

اگر آنها را از خود برانم، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شكایت خواهند كرد، ولى شما (اشراف) را قومى نادان مىنگرم».

[7]

گاه مىشد كه حضرت نوح - علیه السلام - را آنقدر مىزدند كه به حالت مرگ بر زمین مىافتاد، ولى وقتى كه به هوش مىآمد

و نیروى خود را باز مىیافت، با غسل كردن، بدن خود را شستشو مىداد و سپس نزد قوم مىآمد و دعوت خود را آغاز مىكرد.

به این ترتیب، آن حضرت با مقاومت خستگى ناپذیر به مبارزه بىامان خود ادامه مىداد.[8]

____________________________

[1] به مدت نبوت او كه 950 سال بوده، در آیه 14 سوره عنكبوت تصریح شده است.

[2] بحار، ج 11، ص 285؛ امالى صدوق، ص 306.

[3] تاریخ انبیاء (عماد زاده)، ص 201.

[4] بحار، ج 11، ص 287.

[5] مجمع البیان، ج 10، ص 361.

[6] نوح، 8.

[7] مضمون آیات 25 تا 29 سوره هود.

[8] كامل ابن اثیر، ج 1، ص 69.

   


درباره وبلاگ


كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾ بقره

مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213)



(all) people are a single nation; so allah raised prophets as bearers of good news and as warners, and he revealed with them the book with truth, that it might judge between people in that in which they differed; and none but the very people who were given it differed about it after clear arguments had come to them, revolting among themselves; so allah has guided by his will those who believe to the truth about which they differed and allah guides whom he pleases to the right path (213)

24000 ashena

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :