تبلیغات
پیامبران رحمت - مطالب آذر 1389

دلسوزى عزرائیل براى شدّاد

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

روزى رسول خدا - علیه السلام - نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر - صلّى الله علیه و آله - از او پرسید:

«اى برادر! چندین هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستى، آیا در هنگام جان كندن آنها دلت براى كسى رحم آمد؟»

عزرائیل گفت: در این مدت دلم براى دو نفر سوخت:

1. روزى دریا طوفانى شد و امواج سهمگین دریا یك كشتى را در هم شكست، همه سرنشینان كشتى غرق شدند، تنها یك زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته كشتى شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیرهاى افكند،

در این میان فرزند پسرى از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2. هنگامى كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بىنظیر خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهاى دیگر براى ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد[2]

وقتى كه خواست از آن دیدار كند، همین كه خواست از اسب پیاده شود و پاى راست از ركاب بر زمین نهاد، هنوز پاى چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوى خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و ركاب اسب گیر كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو كه او عمرى را به امید دیدار بهشتى كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نیفتاده بود، اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر - صلّى الله علیه و آله - رسید و گفت: «اى محمد! خدایت سلام مىرساند و مىفرماید: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریاى بیكران به لطف خود گرفتیم، بىمادر تربیت كردیم و به پادشاهى رساندیم، در عین حال كفران نعمت كرد، و خودبینى و تكبر نمود، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند كه ما به كافران مهلت مىدهیم ولى آنها را رها نمىكنیم، چنان كه در قرآن مىفرماید:

«إِنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت مىدهیم تنها براى این كه بر گناهان خود بیفزایند، و براى آنها عذاب خوار كنندهاى آماده شده است.»[3]

------------------------------

[2] اوصاف این بهشت بسیار پر زرق و برق در شهر اِرَم، در كتاب مجمع البیان، ج 10، ص 486 و 487 آمده است.

[3] آل عمران، آیه 178

منبع: جوامع الحكایات / محمد عوفى

   


ماجراى شدّاد چیست؟

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena |

بهشت شدّاد و هلاكت او قبل از دیدار بهشت خود

بعضى در ذیل آیه 6 تا 8 سوره فجر ماجراى بهشت شدّاد و هلاكت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل كردهاند. در این آیات چنین مىخوانیم:

«اَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِى لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِى الْبِلادِ؛ آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهرى كه مانندش در شهرها آفریده نشده.»

روایت شده: عاد كه حضرت هود - علیه السلام - مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت، شدّاد و شدید با قلدرى جمعى را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بىرقیب كشور پهناور شد،

غرور او را فرا گرفت (هود - علیه السلام - او را به خداپرستى دعوت كرد، و به او فرمود:

«اگر به سوى خدا آیى، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود - علیه السلام - بخشى از اوصاف بهشت خدا را براى او توصیف نمود. شدّاد گفت اینكه چیزى نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پیروى هود - علیه السلام - باز داشت).

او تصمیم گرفت از روى غرور، بهشتى بسازد تا با خداى بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشكرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر یك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستى مىكردند و آنها را به كار مجبور مىساختند.

شدّاد براى پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، و آنها آنچه داشتند فرستادند.

آن قهرمانان مدت طولانى به بهشت سازى مشغول شدند،

تا این كه از ساختن آن فارغ گشتند،

و در اطراف آن بهشت مصنوعى، حصار (قلعه و دژ) محكمى ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند كه با وزیران و لشكرش براى افتتاح شهر بهشت وارد گردد.

شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار عریض و طویلى به سوى آن شهر (كه در جزیرة العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز یك شبانه روز وقت مىخواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقهاى همراه با صداى كوبنده و بلندى از سوى آسمان به سوى آنها آمد و همه آنها را به سختى بر زمین كوبید، همه آنها متلاشى شده و به هلاكت رسیدند.[1]

 

 

------------------------------

[1] مجمع البیان، ج 1، ص 486 و 487.

   


نجات هود ومومنان

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

چنان كه در قرآن، آیه 58 سوره هود آمده، خداوند مىفرماید:

«و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسید، هود و كسانى را كه به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم، و آنها را را از عذاب شدید رهایى بخشیدیم.»

مطابق پارهاى از روایات، هود و اطرافیانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمین حضر موت كوچ نموده، و تا آخر عمر در آن جا زیستند.

مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى نجات هود و ایمانآورندگان را در اشعار خود ترسیم نموده كه خلاصه شرح آن چنین است:

هنگامى كه طوفان شدید و تند باد سركش (هفت شب و هشت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه مىرسید. او را مىكوبید و به هلاكت مىرسانید، حضرت هود - علیه السلام - در همان روزِ اولِ عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ایمان آورده بودند، خط دایرهاى كشید و به آنها فرمود:

«هشت روز در میان این دایره بمانید، و اعضاى متلاشى شده تبهكاران را در بیرون از دایره تماشا كنید.»

طوفان سركش به آنان كه در داخل دایره بودند، كوچكترین آسیبى نرساند، بلكه همان طوفان نسیم روح افزایى براى آنها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد مىكرد، و گاهى طوفان آن چنان بدن آنها را به یكدیگر مىزد كه استخوانهایشان مانند دانههاى خشخاش ریز ریز، بر زمین مىریخت:

بر هوا بردى فكندى بر حَجَر *** تا دریدى عَظم و لَحم از یكدگر

یك گُرُه را به هوا بر هم زدى *** تا چو خشخاش، استخوان ریزان شدى

هود گِرد مؤمنان خط مىكشید *** نرم مىشد باد كآنجا مىرسید

هر كه بیرون بود از آن خط جمله را *** پاره پاره مىشكست اندر هوا

هم چنین باد اجل با عارفان *** نرم و خوش هم چون نسیم بوستان[5]

______________________________

[5] دیوان مثنوى، به خط میرخانى، دفتر یك، ص 24.

   


عذاب شدید و هلاكت سخت قوم عاد

به عذاب سختى كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آنها را به هلاكت رسانید، در آیات متعدد قرآن اشاره شده است[1] كه از همه آنها چنین بر مىآید كه عذاب آنها بسیار سخت و وحشتناك بوده است.

در سوره حاقه آیه 6 به بعد چنین آمده:

«خداوند تند بادى طغیانگر و سرد و پر صدا را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیان كن بر قوم عاد مسلّط كرد، آن قوم یاغى هم چون تنههاى پوسیده و نخلهاى تو خالى، در میان آن تند باد كوبنده بر زمین افتادند و به هلاكت رسیدند، و همه آنها نابود شدند.»

ماجراى هلاكت قوم عاد، در بعضى از تفاسیر چنین آمده است:

سرزمین قوم عاد، بسیار پر درخت وخرم و حاصلخیز بود، وقتى كه از دعوت حضرت هود - علیه السلام - سر پیچى كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها باز داشت. خشكسالى و قحطى، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.

حضرت هود - علیه السلام - به آنها فرمود: «توبه و استغفار كنید، تا خداوند باران رحمتش را به سوى شما بفرستد.» ولى آنها بر عناد و سركشى خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود - علیه السلام - وحى كرد كه فلان وقت عذاب دردناكى به صورت باد تند و كوبنده بر آنها مىفرستم.

آن وقت فرا رسید، وقتى ملت گنهكار عاد به آسمان نگریستند ابرى را دیدند كه به سوى سرزمین آنها حركت مىكند، تصور كردند كه ابر نشانه باران است، از این رو شادمان شدند، و گفتند:

«این ابرى است باران زا كه به سوى درّهها و آبگیرهایمان رو مىآورد.»

به استقبال آن شتافتند، و در كنار درّهها و سیل گیرها آمدند تا منظره نزول باران پر بركت را بنگرند و روحى تازه كنند.

ولى به زودى به آنها گفته شد؛

این ابر باران زا نیست، این همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش شتاب مىكردید، این تند باد شدیدى است كه حامل عذاب دردناكى خواهد بود.

طولى نكشید كه آن با تند و ویرانگر فرا رسید، و اموال و چهار پایان و خود آنها را نابود كرد.[2]

نخستین بار كه متوجه ابر سیاهِ پر گرد و غبار شدند، وقتى بود كه آن باد به سرزمین آنها رسید و چهار پایان و چوپانان آنها را كه در اطراف بودند، از زمین برداشت و به هوا برد، خیمهها را از جا مىكند و چنان بالا مىبرد كه آنها به صورت ملخى دیده مىشدند، هنگامى كه آن صحنه وحشت بار را دیدند، فرار كردند و به خانههاى خود پناه بردند و درها را به روى خود بستند، ولى باد آن چنان تند بود كه درها را از جا مىكند، و آنها را بر زمین مىكوبید و با خود مىبرد و پیكرهاى بىجان آنها را زیر خروارها شن، پنهان مىساخت.[3]

آرى آنها آن چنان در چنبره عذاب الهى قرار گرفتند كه به فرموده قرآن:

«ما تَذَرُ مِنْ شَىءٍ اَتَتْ عَلَیهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِیمِ؛ آن باد تند از هر چیز كه مىگذشت، آن را رها نمىكرد، تا این كه آن را هم چون استخوانهاى پوسیده مىنمود.»[4]

------------------------------

[1] مانند سوره ذاریات آیه 41 به بعد، و سوره حاقّه آیه 6 به بعد، و سوره قمر آیه 18 به بعد.

[2] تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 18.

[3] تفسیر فخر رازى، ج 28، ص 28.

[4] ذاریات، 42.

   


قوم هود - علیه السلام - در برابر اندرزهاى پر مهر حضرت هود - علیه السلام - به جاى این كه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشى پرداختند، با صراحت او را تكذیب كردند، و گفتند: «براى ما تفاوت نمىكند، چه ما را اندرز بدهى یا ندهى. خود را بیهوده خسته نكن، روش ما همان روش پیشینیان است و از آن دست نمىكشیم، و این تهدیدهاى تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمىشویم.[9]

نیز به هود گفتند: آیا آمدهاى كه ما را (با دروغهایت) از معبودهایمان بازگردانى؟ اگر راست مىگویى عذابى را كه به ما وعده دادهاى بیاور.[10]

حضرت هود - علیه السلام - آن چه توانست قوم خود را پند و اندرز داد، و شب و روز به دعوت آنها به سوى حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آنها نشان داد، و با اصرار و تكرار، آنها را از انحراف و گمراهى بر حذر مىداشت، ولى تنها اندكى از آن قوم، به هود - علیه السلام - ایمان آوردند، و اكثریت قاطع مردم، رو در روى هود - علیه السلام - قرار گرفتند و نسبت دروغگویى، جنون و ابلهى به هود - علیه السلام - دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.[11]

قرآن گوشهاى از داستان گفتگوى هود - علیه السلام - با قومش را چنین بیان مىكند:

هود: اى قوم من! تنها خدا را بپرستید، جز او معبودى براى شما نیست، آیا پرهیزكارى پیشه نمىكنید؟

بزرگان قوم: ما تو را در مقام نادانى و سبك مغزى مىنگریم، ما بطور قطع تو را دروغگو مىدانیم.

هود: اى قوم من! هیچ گونه ابلهى و سفاهت در من نیست، بلكه من فرستادهاى از سوى خدا به سوى شما هستم، پیامهاى خدا را به گوش شما مىرسانم و خیرخواه امین براى شما هستم. آیا تعجب مىكنید كه دستور آگاهى بخش خداوند توسط مردى از میان شما به شما برسد، و او شما را از مجازات الهى بترساند؟

بزرگان قوم: آیا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى یگانه را بپرستیم، ولى آن چه را كه پدرانمان مىپرستیدند، رها سازیم، اگر راست مىگویى آن چه را كه از عذاب به ما وعده مىدهى بیاور.

هود: پلیدى و غضب پروردگارتان، شما را فراگرفته است، آیا با من در مورد نامهایى كه شما و پدرانتان بر بتها نهادهاند، ستیز مىكنید؟ در حالى كه خداوند هیچ دلیلى درباره آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشید و من نیز در انتظار عذاب شما خواهم بود.[12]

------------------------------

[9] شعراء، آیات 136 تا 139.

[10] احقاف، آیه 22.

[11] اقتباس از آیه 54 هود، و آیه 66 اعراف.

[12] اعراف، آیات 65 تا 71.

   


خداوند در آیه 123 و 124 سوره هود مىفرماید: «قوم عاد، رسولان خدا را تكذیب كردند، هنگامى كه برادرشان هود - علیه السلام - آنها را به تقوا و دورى از گناه فرا خواند.» آن گاه شیوه دعوت هود - علیه السلام - را چنین بیان مىكند:

آیا تقوا را پیشه خود نمىكنید؟ به سوى خدا بیایید،

من براى شما فرستاده امینى هستم، از نافرمانى خدا بپرهیزید و از من اطاعت كنید، من هیچ اجر و پاداشى در برابر این دعوت ازشما نمىطلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است.

آیا شما بر هر مكان بلندى، نشانهاى از هوى و هوس مىسازید؟

تا خود نمایى و تفاخر كنید، شما قصرها و قلعههاى زیبا بنا مىكنید، و آن چنان به این بناها دل بستهاید كه گویى جاودانه در دنیا خواهید ماند،

هنگامى كه كسى را مجازات مىكنید، هم چون جباران كیفر مىدهید.

پرهیزكار شوید، از مخالفان فرمان خدا بپرهیزید، خداوندى كه با نعمتهایش شما را یارى نموده و شما را به چهارپایان و نیز پسران نیرومند امداد فرموده، و باغها و چشمهها را در اختیار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنید، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گیرد.[8]

________________________

[8] شعراء، آیات 123 تا 135.

   


حضرت هود - علیه السلام - در میان قوم، دعوت خود را چنین آغاز كرد:

«اى قوم من! خدا را پرستش كنید، چرا كه هیچ معبودى براى شما جز خداى یكتا نیست، شما در اعتقادى كه به بتها دارید در اشتباهید، و نسبت دروغ به خدا مىدهید.

اى قوم من! من از شما پاداشى نمىخواهم، پاداش من فقط بر كسى است كه مرا آفریده است. آیا نمىفهمید؟

اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنید، سپس به سوى او بازگردید، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد، و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید، روى از حق نتابید و گناه نكنید.»

قوم هود گفتند: اى هود! تو دلیلى براى ما نیاوردهاى و ما خدایان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهیم كرد، و ما اصلاً به تو ایمان نمىآوریم، ما فقط درباره تو مىگوییم؛ بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده و عقلت را ربودهاند.

هود گفت: من خدا را به گواهى مىطلبم، شما نیز گواه باشید كه من از آن چه شریك خدا قرار دهید بیزارم.

من در برابر شما هستم، هر چه مىخواهید در مورد من نقشه بكشید و مرا تهدید كنید، ولى از دست شما كارى ساخته نیست، من بر «الله» كه پروردگار من و شما است توكل كردهام، هیچ جنبندهاى نیست، مگر این كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاى براساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانید، پروردگارم گروه دیگرى را جانشین شما مىكند، و شما كمترین ضررى به او نمىرسانید، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است.[7]

____________________________

[7] سوره هود، آیات 50 تا 56.

   


قوم سركش عاد

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

حدود 700 سال قبل از میلادِ حضرت مسیح - علیه السلام - در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) قومى زندگى مىكردند كه به آنها قوم عاد مىگفتند. زیرا جدّشان شخصى به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود - علیه السلام - نیز از همین قوم بود و عاد بن عوص، جدّ سوم او به شمار مىآمد.[4]

قوم عاد افرادى تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، از این رو به عنوان جنگاورانى برگزیده به حساب مىآمدند.

از نظر تمدن نیز نسبت به قبایل دیگر تا حدود زیادى پیشرفتهتر بودند و شهرهاى آباد، زمینهاى خرم و سر سبز و باغهاى پر طراوت داشتند.[5]

این قوم در ناز و نعمت به سر مىبردند و هم چون شیوه بیشتر سرمایه داران و مرفّهین بىدرد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار دیگران سوء استفاده مىكردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پیروى مىنمودند و در میان انواع خرافات و بت پرستى و گناهان غوطهور بودند.

طغیان، بىبند و بارى، عیش و نوش و شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و یكدندگى در سراپاى وجودشان دیده مىشد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسلیم گردند.[6]

_____________________________

[4] قبل از آنها نیز قومى به نام «قوم عاد اول» وجود داشتهاند كه در آیه 50 سوره نجم، به عنوان «عاداً الاولى» نام برده شدهاند.

[5] چنان كه این مطلب از آیه 8 سوره فجر استفاده مىشود.

[6] چنان كه این مطلب از آیه 59 سوره هود استفاده مىشود.

   


مشخصات هود (ع) و قوم او

جمعه 5 آذر 1389 نویسنده: 24000 ashena | نوع مطلب :حضرت هود علیه السلام ،

یكى از پیامبرانى كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و یك سوره به نام او نامیده شده، حضرت هود - علیه السلام - است.

سلسله نسب او را چنین ذكر نمودهاند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح».

نابراین نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح - علیه السلام - مىرسد.

حضرت نوح - علیه السلام - هنگام رحلت، به پیروان خود چنین بشارت داد:

«بعد از من غیبت طولانى رخ مىدهد. در طول این مدت طاغوتهایى بر مردم حكومت مىكنند و بر آنها ستم مىنمایند، سرانجام خداوند آنها را به وسیله قائم بعد از من كه نامش هود - علیه السلام - است نجات مىدهد.

هود - علیه السلام - رادمردى با وقار، صبور و خویشتندار است. در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود - علیه السلام -، دشمنان شما را با طوفان شدید به هلاكت مىرساند.»

بعد از رحلت حضرت نوح - علیه السلام -، مؤمنان و پیروان او همواره در انتظار حضرت هود - علیه السلام - به سر مىبردند، تا این كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شدید، به هلاكت رسیدند.[1]

از این رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوى خدا براى هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.

هود - علیه السلام - در قیافه و قامت همشكل حضرت آدم - علیه السلام - بود. سر و صورتى پر مو و چهرهاى زیبا داشت.[2]

هود - علیه السلام - دومین پیامبرى است كه در برابر بت و بت پرستى قیام و مبارزه كرد، كه اولى آنها حضرت نوح - علیه السلام - بود.[3]

با این توضیح و با الهام از قرآن، نظر شما را به فرازهایى از زندگى حضرت هود - علیه السلام - و قومش كه به قوم «عاد» معروف بودند جلب مىكنیم:

____________________________

[1] بحار، ج 11، ص 363.

[2] همان مدرك، ص 357.

[3] المیزان، ج 10، ص 207 و 208.

   


 

هنگامى كه كار مجازات الهى در مورد قوم ستمگر نوح - علیه السلام - به پایان رسید، و آن سنگدلان لجوج و تیره بختان كور دل

به هلاكت رسیدند، و طومار زندگى ننگینشان پیچیده شد، فرمان الهى به زمین و آسمان صادر گردید كه:

«یا اَرْضُ اِبْلَعِى ماءَكِ وَ یا سَماءُ اَقْلِعِى؛ اى زمین آبت را فرو بر، و اى آسمان از باریدن خوددارى كن».

پس از این فرمان، بىدرنگ آبهاى زمین فرو نشستند و آسمان از باریدن باز ایستاد و كشتى بر سینه كوه جودى پهلو گرفت.

از طرف خداوند به نوح - علیه السلام - وحى شد: «اى نوح! با سلامت و بركت از ناحیه ما بر تو و بر تمام آنها كه با تواند فرود

آى.»[19]

 

از امام صادق - علیه السلام - نقل شده كه فرمودند: حضرت نوح - علیه السلام - همراه هشتاد نفر از كسانى كه به او ایمان

آورده بودند از كوه جودى به پایین آمدند و در سرزمین موصل براى خود خانههایى ساختند (و زندگى نوین و گرم توحیدى را به دور

از آلودگىهاى شرك و فساد، آغاز نمودند) و در آن جا شهرى ساختند كه به نام «مدینة الثَّمانین» (شهر هشتاد نفر) معروف

گردید.[20]

 

 

حضرت نوح - علیه السلام - بر فراز كوه جودى عبادتگاهى ساخت و در آن با پیروانش به عبادت خداى یكتا و بىهمتا

مىپرداخت.[21]

مطابق پارهاى از روایات، روز پیاده شدن نوح - علیه السلام - و همراهان از كشتى، روز عاشورا (در آن عصر) بوده است.

نوح و همراهان در پاى همان كوه جودى خانههایى ساختند و نام آن را «سَوقْ الثَّمانین» (بازار هشتاد نفر) نهادند. كم كم نسل

بشر، از همان هشتاد نفر كه سه نفر از آنها به نامهاى سام، حام و یافث از پسران نوح بودند، ادامه یافت و رو به افزایش نهاد.

[22]

در پارهاى از روایات آمده كه نسل بشر از این تاریخ به بعد از سه پسر نوح (سام، حام و یافث) باقى ماند و گسترش یافت.

------------------------------

[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.

[13] اسراء، 3.

[19] هود، 44 و 48.

[20] بحار، ج 11، ص 313.

[21] اعلام قرآن خزائلى، ص 281.

[22] تاریخ حبیب السِّیَر، ج 1، ص 31.

   


 

طوفان، سیل و آب سراسر جهان را فراگرفت. كشتى نوح - علیه السلام - بر روى آب به حركت درآمد، سرنشینان كشتى نجات

یافتند و گنهكاران به هلاكت رسیدند، آب به قدرى بالا آمده بود كه بنابر روایتى پیامبر - صلّى الله علیه و آله - فرمود:

«مادرى به كودك شیرخوار خود بسیار علاقه داشت، هنگامى كه مشاهده كرد از هر سو آب به جریان افتاده، به سوى كوهى

شتافت و از آن بالا رفت تا این كه یك سوم مسافت كوه را پیمود. همان جا ایستاد و چون آب به آن جا رسید، مادر از آن جا بالاتر

رفت تا به دو سوم ارتفاع كوه رسید، پس از چند لحظه آب به آن جا نیز رسید تا این كه مادر خود را به قله كوه رسانید. آب آن جا

را نیز فرا گرفت و هنگامى كه آب به گردن آن مادر رسید، او كودكش را با دو دست خود بلند كرد تا آب به او نرسد، ولى آب هم

چنان بالا آمد و از سر آنها گذشت و آنها غرق شدند.»[16]

سرانجام (چنان كه در آیه 44 سوره هود آمده) كشتى بر روى كوه جودى پهلو گرفت. این كوه در یكى از مناطق شمال عراق،

نزدیك موصل قرار گرفته است.[17]

نوح - علیه السلام - كشتى را به حال خود رها كرد و خداوند به كوهها وحى كرد كه من كشتى بندهام نوح را روى یكى از شما

مىنهم. كوهها در مقابل فرمان الهى گردن كشیده و سرافرازى كردند، ولى كوه جودى تواضع كرد، از این رو آن كشتى بر سینه

آن كوه نشست، دراین هنگام نوح - علیه السلام - عرض كرد: «خدایا! كار كشتى و ما را سامان بخش.»[18]

___________________________

[16] بحار، ج 11، ص 303.

[17] در مورد محل كوه جودى، مكانهاى دیگرى نیز گفته شده است. (مجمع البیان، ج 5، ص 165)

[18] اصول كافى، ج 2، ص 124.

   


قرآن كریم نوح - علیه السلام - را به عنوان «عبد شكور» (بنده بسیار شكرگزار) معرفى كرده است.[13] امام سجاد - علیه

السلام - فرمود: «مردم سه خصلت را از سه نفر آموختند، صبر و استقامت را از ایوب - علیه السلام -، شكر و سپاس را از نوح -

علیه السلام -، و حسادت را از پسران یعقوب».[14]

اینك در این جا به داستان زیر از كتاب مثنوى معنوى مولانا در مورد خشنودى نوح - علیه السلام - به رضاى الهى و شكر او توجه

كنید:

پس از مناجات نوح - علیه السلام - با پروردگار، در مورد هلاكت پسرش كنعان، خداوند به نوح - علیه السلام - چنین پاسخ داد:

تو اى نوح! عزیز درگاه ما هستى، دلت را به خاطر كنعان نمىشكنم، بگذار تو را از حال او اطلاع دهم.

نوح: نه، نه! اگر خود مرا نیز غرق سازى و نابود كنى بنده تسلیم تواَم. خدایا! تسلیم فرمانت هستم، هر لحظه بخواهى زندهام

كن یا بمیران، حكم و فرمانت جان من است و من از اعماق جان خواسته تو را مىپذیرم و به آن خشنودم!

من در این جهان جز جمال تو را نمىنگرم، و اگر هم چیزى را بنگرم ازاین رو است كه چراغى فرا راه منظر تو است.

من عاشق آفریدههاى تو هستم، صابر و سپاسگزار خالص درگاهت مىباشم، من به وجود عینى مصنوعات عشق نمىورزم،

بلكه آنها را كه آیینه جمال تواند مشاهده مىكنم كه بین این دو فرق بسیار ظریفى است كه تنها اهل شهود آن را درك مىكنند.

گفت: اى نوح! آر تو خواهى *** جمله را حشر گردانم بر آرم از ثَرى

بهر كنعانى دل تو نشكنم *** لیك از احوال او آگه كنم

گفت: نى نى راضیم كه تو مرا *** هم كنى غرقه اگر باید تو را

 

هر زمانه غرقه مىكن من خوشم *** حكم تو جان است چون جان مىكُشم

ننگرم كس را وگر هم بنگرم *** او بهانه باشد و تو منظرم

عاشق صُنع توام در شكر و صبر *** عاشق مصنوع كى باشم چو گبر

عاشق صُنع خدا با فَر بود *** عاشق مصنوع او كافر بود

در میان این دو فرقى بس خفى است *** خود شناسد آن كه در رؤیت صفى است[15]

________________________

[13] اسراء، 3.

[14] عیون الاخبار، ص 29؛ بحار، ج 11، ص 291.

[15] دیوان مثنوى به خط میرخانى، ص 235 (دفتر سوم).

   


 

یكى از پسران حضرت نوح - علیه السلام - «كنعان» نام داشت كه به زبان عربى به او «یام» مىگفتند. حضرت نوح - علیه

السلام - با روش و شیوهها و گفتار گوناگون او را به سوى توحید دعوت كرد، ولى او با كمال گستاخى و لجاجت به دعوت پدر

اعتنا ننمود و مثل سایر مردم به بت پرستى ادامه داد.

هنگامى كه بلاى جهان گیر طوفان فرا رسید، نوح - علیه السلام - دید پسرش كنعان در خطر غرق و هلاكت افتاده، دلش به حال

او سوخت، از میان كشتى او را صدا زد و گفت:

«یا بُنَى اِرْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ؛ پسرم! با ما به كشتى سوار شو و از گروه كافران مباش!»

ولى كنعان به جاى این كه به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را كه در پرتگاه هلاكت بود نجات بخشد، با كمال غرور و

گستاخى تقاضاى پدر را رد كرد و در پاسخ او گفت:

«سَآوِى اِلى جَبَلٍ یعْصِمُنِى مِنَ الْماءِ؛ به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند.»

نوح - علیه السلام - گفت: «اى پسر! امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن كس كه خدا به او رحم كند.»

هنگامى كه طوفان از هر سو وارد زمین شد، كنعان در خطر شدید قرار گرفت و دیگر چیزى نمانده بود كه هلاك گردد.

نوح - علیه السلام - فریاد زد:

«رَبِّ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِى وَ اِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ؛ پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.»

خداوند در پاسخ نوح - علیه السلام - فرمود:

«إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ...؛ اى نوح! او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحى است و فرد ناشایستهاى مىباشد،

بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه، به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى.»

بگذار تا بمیرد در عین خودپرستى با مدّعى مگویید اسرار عشق و مستى

نوح - علیه السلام - عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از درگاهت چیزى بخواهم كه آگاهى به آن ندارم، و اگر مرا

نبخشى و به من رحم نكنى از زیانكاران خواهم بود.»[12]

به این ترتیب عذاب الهى، حتى فرزند ناخلف نوح - علیه السلام - را نیز شامل شد و به شفاعت نوح - علیه السلام - از درگاه

خداوند توجه نگردید، چرا كه او با نوح و مكتب نوح - علیه السلام - مخالف بود و بر اثر انحراف و گناه، رشته خانوادگیش با نوح -

علیه السلام - قطع شده بود، چنان كه سعدى مىگوید:

پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزى چند *** پى نیكان گرفت و مردم شد

________________________

[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.

 

 

   


 

سالها حضرت نوح - علیه السلام - قوم گنهكار خود را از عذاب الهى هشدار داد، ولى آنها همه چیز را به مسخره گرفتند و به

هشدارهاى حضرت نوح - علیه السلام - اعتنا نكردند.

نوح - علیه السلام - صدها سال براى هدایت قوم خود تلاش كرد، ولى جز گروه اندكى به او ایمان نیاوردند. نوح - علیه السلام -

به طور كلى از هدایت شدن قوم مأیوس شد، زیرا مىدید روز به روز بر لجاجت و آزار آنها افزوده مىشود و آنها آن چنان از نظر

فكرى و روحى مسخ شدهاند كه هیچ روزنه امیدى براى جذب آنها باقى نمانده است و حتى از فرزندان آینده آنها نیز امیدى

نیست.

از طرفى خداوند به نوح - علیه السلام - وحى كرد كه:

«لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ؛ جز آنان كه تا كنون ایمان آوردهاند، دیگر هیچ كس از قوم تو ایمان نخواهد آورد.»[9]

اینجا بود كه نوح - علیه السلام - آنها را سزاوار نفرین دید و در مورد آنها چنین نفرین كرد:

«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا؛ پروردگارا! احدى از كافران را روى

زمین زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى گنهكار و كافر به وجود نمىآورند».[10]

در این هنگام بود كه طوفان عالمگیر و عظیم فرا رسید. از آسمان و زمین، و از هر سو آب و سیل موج مىزد.

آبى كه از آسمان مىآمد باران نبود، بلكه چون سیلى بود كه بر زمین مىریخت و همه جاى زمین تبدیل به آبشارهاى عظیم و

بىنظیر شده بود، و باد تند از همه جا مىورزید و رعد و برق و ابرهاى متراكم همه جا را تیره و تار ساخته بود. طولى نگذشت

كه كشتى بر روى آب قرار گرفت و همه انسانها و موجوداتى كه در بیرون كشتى بودند، غرق شده و به هلاكت رسیدند. همه

كوهها و دشتها زیر آب قرار گرفت، گویى همه جا اقیانوس بود و دیگر زمینى یا قلّه كوهى دیده نمىشد.

 

به تعبیر قرآن:«وَ هِى تَجْرِى بِهِمْ فِى مَوْجٍ كَالْجِبالِ؛ كشتى نوح - علیه السلام - با سرنشینانش، سینه امواج كوه گونه را

مىشكافت و هم چنان به پیش مىرفت.»[11]

______________________

[9] هود، 36.

[10] هود، 26 و 27.

[11] هود، 42.

   


 

 

از آن جا كه طوفان نوح - علیه السلام - جهانى بود و سراسر كره زمین را فرا مىگرفت، بر نوح - علیه السلام - لازم بود كه براى

حفظ نسل حیوانات و حفظ گیاهان، از هر نوع حیوان، یك جفت سوار كشتى كند و از بذر یا نهال گیاهان گوناگون بردارد.

روایت شده؛ امام صادق - علیه السلام - فرمود: پس از پایان یافتن ساختمان كشتى، خداوند بر نوح - علیه السلام - وحى كرد

كه به زبان سِریانى اعلام كن تا همه حیوانات جهان نزد تو آیند. نوح اعلام جهانى كرد و همه حیوانات حاضر شدند. نوح - علیه

السلام - از هر نوع حیوانات یك جفت (نر و ماده) گرفت و در كشتى جاى داد.[7]

در قرآن، این مطلب را چنین مىخوانیم كه خداوند مىفرماید:

«هنگامى كه فرمان ما (به فرا رسیدن عذاب) صادر شد، و آب از تنور به جوشش آمد، به نوح گفتیم: از هر جفتى از حیوانات (نر و

ماده) یك زوج در آن كشتى حمل كن، هم چنین خاندانت را بر آن سوار كن، مگر آنها كه قبلاً وعده هلاكت به آنها داده شده

(مانند یكى از همسران و یكى از پسرانش) و هم چنین مؤمنان را سوار كن».[8]

به این ترتیب مسافران كشتى عبارت بودند از: نوح - علیه السلام - و حدود هشتاد نفر از ایمانآورندگان به او، و یك جفت از هر

نوع از انواع حیوانات (از حشرات و پرندگان و چهارپایان و...) و مقدارى بذر گیاهان و نهال.

مسافران هر كدام در جایگاه مخصوصى قرار گرفتند و همه آماده یك بلاى عظیم بودند كه نشانههاى مقدمانى آن آشكار شده

بود. از جمله در میان تنورى كه در خانه نوح - علیه السلام - بود آب جوشید و ابرهاى تیره و تار هم چون پارههاى ظلمانى شب

سراسر آسمان را فرا گرفت. صداى غرّش رعد و برق از هر سو شنیده و دیده مىشد و همه چیز از یك حادثه بزرگ و فراگیر خبر

مىداد.

_____________________________

 

[7] لثانى الاخبار، ج 5، ص 454.

[8] هود، 40.

   


درباره وبلاگ


كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾ بقره

مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213)



(all) people are a single nation; so allah raised prophets as bearers of good news and as warners, and he revealed with them the book with truth, that it might judge between people in that in which they differed; and none but the very people who were given it differed about it after clear arguments had come to them, revolting among themselves; so allah has guided by his will those who believe to the truth about which they differed and allah guides whom he pleases to the right path (213)

24000 ashena

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :