تبلیغات
پیامبران رحمت - مطالب آبان 1389

مبارزه ادریس (ع) با طاغوت عصرش

یکشنبه 30 آبان 1389 نویسنده: 24000 ashena |


ادریس - علیه السلام - تنها به عبادت و اندرز مردم اكتفا

نمى‏كرد، بلكه به جامعه توجه داشت كه اگر ظلمى به

كسى شود، از مظلوم دفاع كند و در برابر ظالم، ایستادگى

نماید. به عنوان نمونه به داستان زیر توجه نمایید:

در عصر او پادشاه ستمگرى حكومت مى‏كرد، ادریس و

پیروانش از اطاعت شاه سر باز زدند و مخالفت خود را با

طاغوت، آشكار ساختند، از این رو آنها را از طرف دستگاه آن

شاه جبار، به عنوان «رافَضى» (یعنى ترك كننده اطاعت

شاه) خواندند.

روزى شاه با نگهبانان خود در بیابان، به سیر و سیاحت و

شكار مشغول بود كه به زمین مزروعى بسیار خرم و

شادابى رسید، پرسید: «این زمین به چه كسى تعلق

دارد؟»
ا

طرافیان گفتند: «به یكى از پیروان ادریس».

شاه، صاحب آن ملك را خواست و به او گفت: این ملك را

به من بفروش. او گفت: من عیالمند هستم و به محصول ا

ین زمین محتاج‏تر از تو مى‏باشم و به هیچ عنوان از آن

دست نمى‏كشم.

شاه بسیار خشمگین شد، و با حال خشم به قصرش آمد،

چون همسرش او را خشمگین یافت، علت را پرسید و او

جریان را بازگو كرد و با همسرش در این مورد به مشورت

پرداخت، و به این نتیجه رسیدند كه رهنمودهاى ادریس،

مردم را بر ضد شاه، پر جرئت و قوى دل كرده است.

همسر شاه كه یك زن ستمگر و بى‏رحم بود گفت: «من

تدبیرى مى‏كنم كه هم تو صاحب آن زمین شوى و هم

مردم با تبلیغات وارونه، رام و خام شوند»،

شاه گفت: «آن تدبیر چیست؟»

زن كه حزبى بنام «ازارقه» (چشم كبودها) از افراد خونخوار

و بى‏دین تشكیل داده بود، به شاه گفت: «من جمعى از

حزب «ازارقه» را مى‏فرستم تا صاحب آن زمین را به این جا

بیاورند و همه آنها شهادت بدهند كه او آیین تو را ترك كرده،

در نتیجه كشتن او جایز مى‏شود، تو نیز او را مى‏كشى و آ

ن سرزمین خرم را تصرف مى‏كنى».

شاه از این نیرنگ استقبال كرد و آنرا اجرا نمود و پس از

كشتن آن شیعه ادریس، زمینهاى مزروعى او را تصرف و

غصب نمود.

حضرت ادریس از جریان آگاه شد و شخصاً نزد شاه رفت و

با صراحت به او اعتراض كرده آیین او را باطل دانست و او را

به سوى حق دعوت نمود، و سرانجام به او گفت: «اگر توبه

نكنى و از روش خود برنگردى، به زودى عذاب الهى تو را

فرا خواهد گرفت، و من پیام خود را از طرف خداوند به تو

رساندم».

همسر شاه، به او گفت: «هیچ ناراحت مباش، من نقشه

قتل ادریس را طرح كرده‏ام، و با كشتن او رسالتش نیز باطل

مى‏شود.»
آ

ن نقشه این بود كه چهل نفر را مخفیانه مأمور كشتن ا

دریس كرد، ولى ادریس توسط مأموران مخفى خود، از

جریان آگاه شد و از محل و مكان همیشگى خود به جاى

دیگر رفت، و آن چهل نفر در طرح خود شكست خوردند و

مدتها گذشت تا این كه عذاب قحطى، كشور شاه را فرا

گرفت كار به جایى رسید كه زن شاه، شبها به گدایى

مى‏پرداخت تا این كه شبى سگها به او حمله كردند و او را

پاره پاره نموده و دریدند. بلاى قحطى نیز بیست سال طول

كشید و سرانجام، آنها كه باقى مانده بودند به ادریس و

خداى ادریس ایمان آوردند و كم كم بلاها رفع گردید. و ا

دریس - علیه السلام - پیروز شد.[1]

------------------------------
[1] اقتباس از كمال الدین شیخ صدوق، ص 76 و 77.

منبع: اقتباس از كمال الدین شیخ صدوق

   


قبض روح ادریس - علیه السلام -

یکشنبه 30 آبان 1389 نویسنده: 24000 ashena |


امام صادق - علیه السلام - فرمود: یكى از فرشتگان،

مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست

و او را در جزیره‏اى انداخت. او سالها در آن جا در عذاب به

سر مى‏برد تا وقتى كه ادریس - علیه السلام - به پیامبرى

رسید. او خود را به ادریس - علیه السلام - رسانید و عرض

كرد: «اى پیامبر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و

بال و پرم را سالم كند».
ا
دریس براى او دعا كرد، او خوب شد و تصمیم گرفت به

طرف آسمانها صعود نماید امّا قبل از رفتن، نزد ادریس آمد و

تشكر كرد و گفت: «آیا حاجتى دارى كه مى‏خواهم احسان

تو را جبران كنم».
ا

دریس گفت: «آرى، دوست دارم مرا به آسمان ببرى، تا

باعزرائیل ملاقات كنم و با او انس گیرم، زیرا یاد او زندگى

مرا تلخ كرده است.»
آ
ن فرشته، ادریس - علیه السلام - را بر روى بال خود

گرفت و به سوى آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسید،

در آن جا عزرائیل را دید كه از روى تعجب سرش را تكان

مى‏دهد.
ا

دریس به عزرائیل سلام كرد، و گفت: «چرا سرت را حركت

مى‏دهى؟»

عزرائیل گفت: «خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو

را بین آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم:

چگونه چنین چیزى ممكن است با این كه بین آسمان

چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بین آسمان

سوم و دوم نیز همین مقدار. (و من اكنون در سایه عرش

هستم و تا زمین فاصله فراوانى دارم و ادریس در زمین ا

ست، چگونه این راه طولانى را مى‏پیماید و تا بالاى آسمان

چهارم مى‏آید!!). آنگاه عزرائیل همان جا روح ادریس - علیه السلام - را قبض كرد. این است سخن خداوند (در آیه 57

سوره مریم) كه مى‏فرماید:

«وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِیا؛ و ما ادریس را به مقام بالایى ارتقاء

دادیم.[2]»

پیامبر - صلّى الله علیه و آله - فرمود: در شب معراج، مردى

را در آسمان چهارم دیدم، از جبرئیل پرسیدم: «این مرد

كیست؟» جبرئیل گفت: «این ادریس است كه خداوند او را

به مقام ارجمندى بالا آورده است». به ادریس سلام كردم

و براى او طلب آمرزش نمودم، او نیز بر من سلام كرد و

برایم طلب آمرزش نمود.[3]
------------------------------
 [2] تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 350 و 349.
[3] همان مدرك، ص 350.

   



فرشته‏اى از سوى خداوند نزد ادریس - علیه السلام - آمد

و او را به آمرزش گناهان و قبولى اعمالش مژده داد. ادریس

بسیار خشنود شد و شكر خداى را به جاى آورد، سپس آ

رزو كرد همیشه زنده بماند و به شكرگزارى خداوند بپردازد.

فرشته از او پرسید: «چه آرزویى دارى؟»
ا

دریس گفت: «جز این آرزو ندارم كه زنده بمانم و

شكرگزارى خدا كنم، زیرا در این مدت دعا مى‏كردم كه ا

عمالم پذیرفته شود كه پذیرفته شد، اینك بر آنم كه خدا را

به خاطر قبولى اعمالم شكر نمایم و این شكر ادامه یابد».

فرشته بال خود را گشود و ادریس را در برگرفت و او را به آ

سمانها برد. اینك ادریس زنده است و به شكر گزارى

خداوند اشتغال دارد.[1]

مطابق بعضى از روایات، ادریس - علیه السلام - پس از

مدتى كه در آسمانها بود، عزرائیل روح او را در بین آسمان

چهارم و پنجم قبض كرد، چنان كه خاطر نشان مى‏شود.

[1] ارشاد القلوب دیلمى، ج 2، ص 326.

 

 

   



ادریس هم چنان با بیانات شیوا و اندرزهاى دلپذیر و

هشدارهاى كوبنده، قوم خود را به سوى خدا دعوت

مى‏كرد. در این مسیر با طایفه‏اى از قوم خود ملاقات نمود

كه همه بت پرست و در انواع انحراف‏ها و گمراهى‏ها

گرفتار بودند. ادریس به اندرز و نصیحت آنها پرداخت و آنها را

از انجام گناه سرزنش نموده و از عواقب گناه هشدار داد و

به سوى خدا دعوت كرد. آنها یكى پس از دیگرى تحت تأثیر

قرار گرفته و به او پیوستند. نخست تعداد هدایت شدگان به

هفت نفر و سپس به هفتاد نفر رسید. به همین ترتیب

یكى پس از دیگرى هدایت شدند تا به هفتصد نفر و سپس

به هزار نفر رسیدند.

ادریس از میان آنها صد نفر از برترین‏ها را برگزید، و از میان

صد نفر، هفتاد نفر، و از میان هفتاد نفر ده نفر، و از میان

ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادریس با این هفت نفر

ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نیاز با خدا پرداختند

خداوند به ادریس وحى كرد، و او و همراهانش را به عبادت

دعوت نمود، آنها هم چنان با ادریس به عبادت الهى

پرداختند تا زمانى كه خداوند روح ادریس - علیه السلام - را

به ملأ اعلى برد.[5]
_________________________________
 [5] همان مدرك، ص 271.


 

   



ادریس هم چنان با بیانات شیوا و اندرزهاى دلپذیر و

هشدارهاى كوبنده، قوم خود را به سوى خدا دعوت

مى‏كرد. در این مسیر با طایفه‏اى از قوم خود ملاقات نمود

كه همه بت پرست و در انواع انحراف‏ها و گمراهى‏ها

گرفتار بودند. ادریس به اندرز و نصیحت آنها پرداخت و آنها را

از انجام گناه سرزنش نموده و از عواقب گناه هشدار داد و

به سوى خدا دعوت كرد. آنها یكى پس از دیگرى تحت تأثیر

قرار گرفته و به او پیوستند. نخست تعداد هدایت شدگان به

هفت نفر و سپس به هفتاد نفر رسید. به همین ترتیب

یكى پس از دیگرى هدایت شدند تا به هفتصد نفر و سپس

به هزار نفر رسیدند.

ادریس از میان آنها صد نفر از برترین‏ها را برگزید، و از میان

صد نفر، هفتاد نفر، و از میان هفتاد نفر ده نفر، و از میان

ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادریس با این هفت نفر

ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نیاز با خدا پرداختند

خداوند به ادریس وحى كرد، و او و همراهانش را به عبادت

دعوت نمود، آنها هم چنان با ادریس به عبادت الهى

پرداختند تا زمانى كه خداوند روح ادریس - علیه السلام - را

به ملأ اعلى برد.[5]
_________________________________
 [5] همان مدرك، ص 271.


 

   


 

اى انسان! گویى مرگ به سراغت آمده، ناله‏ات بلند شده،

عرق پیشانیت سرازیر گشته، لبهایت جمع شده، زبانت از

حركت ایستاده، آب دهانت خشك گشته، سیاهى چشمت

به سفیدى دگرگون شده، دهانت كف كرده، همه بدنت به

لرزه در آمده و با سختى‏ها و تلخى‏هاى مرگ دست به

گریبان شده‏اى. سپس روحت از كالبدت خارج شده و در

برابر اهل خانه‏ات جسد بدبویى شده‏اى و مایه عبرت

دیگران گشته‏اى. بنابراین هم اكنون به خودت پند بده و

درباره مرگ و حقیقت آن عبرت بگیر، كه خواه ناخواه به

سراغت مى‏آید و هر عمرى گر چه طولانى باشد به زودى

به دست فنا سپرده مى‏شود.

اى انسان! بدان كه مرگ با آن همه دشوارى، نسبت به

امور بعد از آن كه حوادث هولناك و پر وحشت قیامت

مى‏باشد آسان‏تر است، متوجه باش كه ایستادن در دادگاه

عدل الهى براى حسابرسى و جزاى اعمال آن قدر سخت و

طاقت فرسا است كه نیرومندترین نیرومندان نیز از شنیدن

احوال آن ناتوانند.[3]

[3] سعد السعود سید بن طاووس، ص 38.

 


قسمتى از دستورهاى ادریس - علیه السلام –

اى انسانها! بدانید و باور كنید كه تقوا و پرهیزكارى، حكمت بزرگ و نعمت عظیم، و عامل كشاننده به نیكى و سعادت و كلید درهاى خیر و فهم و عقل است، زیرا خداوند هنگامى كه بنده‏اى را دوست بدارد، عقل را به او مى‏بخشد.
بسیارى از اوقاتِ خود را به راز و نیاز و دعا با خدا بپردازید و در خداپرستى و در راه خدا تعاون و همكارى نمایید، كه اگر خداوند همدلى و همكارى شما را بنگرد، خواسته‏هایتان را بر مى‏آورد و شما را به آرزوهایتان مى‏رساند و از عطایاى فراوان و فنا ناپذیرش بهره‏مند مى‏سازد.
هنگامى كه روزه گرفتید، نفوس خود را از هر گونه ناپاكى‏ها پاك كنید و با قلبهاى صاف و خالص و بى‏شائبه براى خدا روزه بگیرید، زیرا خداوند به زودى دلهاى ناخالص و تیره را قفل مى‏كند. همراه روزه گرفتن و خوددارى از غذا و آب، اعضاء و جوارح خود را نیز از گناهان كنترل كنید.
هنگامى كه به سجده افتادید و سینه خود را در سجده بر زمین نهادید، هر گونه افكار دنیا و انحرافات و نیرنگ و فكر خوردن غذاى حرام و دشمنى و كینه را از خود دور سازید و از همه ناصافى‏ها خود را برهانید.
خداوند متعال، پیامبران و اولیائش را به تأیید روح القدس اختصاص داد و آنها در پرتو همین موهبت بر اسرار و نهانى‏ها آگاه شدند و از فیض حكمت بهره‏مند گشتند، از گمراهى‏ها رهیده و به هدایتها پیوستند، به طورى كه عظمت خداوند آن چنان در دلهایشان آشیانه گرفت كه دریافتند او وجود مطلق است و بر همه چیز احاطه دارد و هرگز نمى‏توان به كُنه ذاتش معرفت یافت.[4]

[4] اقتباس از بحار، ج 11، ص 282-284.

   


مشخصات ادریس (ع) و هدایت مردم

یکشنبه 30 آبان 1389 نویسنده: 24000 ashena |


یكى از پیامبران كه نامش در قرآن دوبار آمده[1] و در آیه 56 سوره مریم
به عنوان پیامبر صدیق یاد شده، حضرت ادریس است كه در این جا نظر

شما را به پاره‏اى از ویژگى‏هاى او جلب مى‏كنیم:

ادریس كه نام اصلیش «اُخنوخ» است در نزدیك كوفه در مكان فعلى مسجد
سهله مى‏زیست. او خیاط بود و مدت سیصد سال عمر نمود و با پنج واسطه
به آدم - علیه السلام - مى‏رسد. سى صحیفه از كتاب‏هاى آسمانى بر او نازل
گردید. تا قبل از ایشان مردم براى پوشش بدن خود از پوست حیوانات
 استفاده مى‏كردند، او نخستین كسى بود كه خیاطى كرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدریج از لباسهاى دوخته شده استفاده مى‏كردند. او بلند قامت و تنومند و نخستین انسانى بود كه با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و آنها را تدریس مى‏كرد. كتابهاى آسمانى را به مردم مى‏آموخت و آنها را از اندرزهاى خود بهره‏مند مى‏ساخت، از این رو نام او را ادریس (كه از واژه درس گرفته شده) نهادند.
خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندى در بهشت به او عنایت فرمود و او را از مواهب بهشتى بهره‏مند ساخت.
ادریس - علیه السلام - بسیار درباره عظمت خلقت مى‏اندیشید و باخود مى‏گفت: «این آسمان‏ها، زمین، خلایق عظیم، خورشید، ماه، ستارگان، ابر، باران و سایر پدیده‏ها داراى پروردگارى است كه آنها را تدبیر نموده و سامان مى‏بخشد، بنابراین او را آن گونه كه سزاوار پرستش است، پرستش كن».[2]

[1] انبیاء، 85؛ مریم، 56.
[2] بحار، ج 11، ص 270-280؛ كامل ابن اثیر، ج 1، ص 22.

   


درباره وبلاگ


كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾ بقره

مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213)



(all) people are a single nation; so allah raised prophets as bearers of good news and as warners, and he revealed with them the book with truth, that it might judge between people in that in which they differed; and none but the very people who were given it differed about it after clear arguments had come to them, revolting among themselves; so allah has guided by his will those who believe to the truth about which they differed and allah guides whom he pleases to the right path (213)

24000 ashena

آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :