یكى از پسران حضرت نوح - علیه السلام - «كنعان» نام داشت كه به زبان عربى به او «یام» مىگفتند. حضرت نوح - علیه

السلام - با روش و شیوهها و گفتار گوناگون او را به سوى توحید دعوت كرد، ولى او با كمال گستاخى و لجاجت به دعوت پدر

اعتنا ننمود و مثل سایر مردم به بت پرستى ادامه داد.

هنگامى كه بلاى جهان گیر طوفان فرا رسید، نوح - علیه السلام - دید پسرش كنعان در خطر غرق و هلاكت افتاده، دلش به حال

او سوخت، از میان كشتى او را صدا زد و گفت:

«یا بُنَى اِرْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ؛ پسرم! با ما به كشتى سوار شو و از گروه كافران مباش!»

ولى كنعان به جاى این كه به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را كه در پرتگاه هلاكت بود نجات بخشد، با كمال غرور و

گستاخى تقاضاى پدر را رد كرد و در پاسخ او گفت:

«سَآوِى اِلى جَبَلٍ یعْصِمُنِى مِنَ الْماءِ؛ به زودى به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب حفظ كند.»

نوح - علیه السلام - گفت: «اى پسر! امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن كس كه خدا به او رحم كند.»

هنگامى كه طوفان از هر سو وارد زمین شد، كنعان در خطر شدید قرار گرفت و دیگر چیزى نمانده بود كه هلاك گردد.

نوح - علیه السلام - فریاد زد:

«رَبِّ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِى وَ اِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ؛ پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.»

خداوند در پاسخ نوح - علیه السلام - فرمود:

«إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ...؛ اى نوح! او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحى است و فرد ناشایستهاى مىباشد،

بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه، به تو اندرز مىدهم تا از جاهلان نباشى.»

بگذار تا بمیرد در عین خودپرستى با مدّعى مگویید اسرار عشق و مستى

نوح - علیه السلام - عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از درگاهت چیزى بخواهم كه آگاهى به آن ندارم، و اگر مرا

نبخشى و به من رحم نكنى از زیانكاران خواهم بود.»[12]

به این ترتیب عذاب الهى، حتى فرزند ناخلف نوح - علیه السلام - را نیز شامل شد و به شفاعت نوح - علیه السلام - از درگاه

خداوند توجه نگردید، چرا كه او با نوح و مكتب نوح - علیه السلام - مخالف بود و بر اثر انحراف و گناه، رشته خانوادگیش با نوح -

علیه السلام - قطع شده بود، چنان كه سعدى مىگوید:

پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزى چند *** پى نیكان گرفت و مردم شد

________________________

[12] مضمون آیات 42 تا 47 سوره هود.