سالها حضرت نوح - علیه السلام - قوم گنهكار خود را از عذاب الهى هشدار داد، ولى آنها همه چیز را به مسخره گرفتند و به

هشدارهاى حضرت نوح - علیه السلام - اعتنا نكردند.

نوح - علیه السلام - صدها سال براى هدایت قوم خود تلاش كرد، ولى جز گروه اندكى به او ایمان نیاوردند. نوح - علیه السلام -

به طور كلى از هدایت شدن قوم مأیوس شد، زیرا مىدید روز به روز بر لجاجت و آزار آنها افزوده مىشود و آنها آن چنان از نظر

فكرى و روحى مسخ شدهاند كه هیچ روزنه امیدى براى جذب آنها باقى نمانده است و حتى از فرزندان آینده آنها نیز امیدى

نیست.

از طرفى خداوند به نوح - علیه السلام - وحى كرد كه:

«لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ؛ جز آنان كه تا كنون ایمان آوردهاند، دیگر هیچ كس از قوم تو ایمان نخواهد آورد.»[9]

اینجا بود كه نوح - علیه السلام - آنها را سزاوار نفرین دید و در مورد آنها چنین نفرین كرد:

«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا؛ پروردگارا! احدى از كافران را روى

زمین زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى گنهكار و كافر به وجود نمىآورند».[10]

در این هنگام بود كه طوفان عالمگیر و عظیم فرا رسید. از آسمان و زمین، و از هر سو آب و سیل موج مىزد.

آبى كه از آسمان مىآمد باران نبود، بلكه چون سیلى بود كه بر زمین مىریخت و همه جاى زمین تبدیل به آبشارهاى عظیم و

بىنظیر شده بود، و باد تند از همه جا مىورزید و رعد و برق و ابرهاى متراكم همه جا را تیره و تار ساخته بود. طولى نگذشت

كه كشتى بر روى آب قرار گرفت و همه انسانها و موجوداتى كه در بیرون كشتى بودند، غرق شده و به هلاكت رسیدند. همه

كوهها و دشتها زیر آب قرار گرفت، گویى همه جا اقیانوس بود و دیگر زمینى یا قلّه كوهى دیده نمىشد.

 

به تعبیر قرآن:«وَ هِى تَجْرِى بِهِمْ فِى مَوْجٍ كَالْجِبالِ؛ كشتى نوح - علیه السلام - با سرنشینانش، سینه امواج كوه گونه را

مىشكافت و هم چنان به پیش مىرفت.»[11]

______________________

[9] هود، 36.

[10] هود، 26 و 27.

[11] هود، 42.