در روایت آمده: آدم و حوّا - علیهم السلام - وقتى كه از بهشت دنیا اخراج شدند، در سرزمین مكه فرود آمدند. حضرت آدم - علیه

السلام - بر كوه صفا در كنار كعبه، هبوط كرد و در آن جا سكونت گزید و از این رو آن كوه را صفا گویند كه آدم صفى الله (برگزیده

خدا) در آن جا وارد شد. حضرت حوّا - علیها السلام - بر روى كوه مروه (كه نزدیك كوه صفا است) فرود آمد و در آن جا سكونت

گزید. آن كوه را از این رو مروه گویند كه مرئه (یعنى زن كه منظور حوّا باشد) در آن سكونت نمود.

آدم - علیه السلام - چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گریه كرد. جبرئیل نزد آدم - علیه السلام - آمد و گفت:

«اى آدم! آیا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نیافرید، و روح منسوب به خودش را در كالبد وجود تو ندمید، و فرشتگانش بر

تو سجده نكردند؟!»

آدم گفت: «آرى، خداوند این گونه به من عنایتها نمود».

جبرئیل گفت: «خداوند به تو فرمان داد كه از آن درخت مخصوص بهشت نخورى، چرا از آن خوردى؟»

آدم - علیه السلام - گفت: «اى جبرئیل! ابلیس سوگند یاد كرد كه خیرخواه من است و گفت از این درخت بخورم. من تصور

نمىكردم و گمان نمىكردم موجودى كه خدا او را آفریده، سوگند دروغ به خدا، یاد كند.»[10]

____________________

[10] تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 61.